پيروان ما پرهيزگار و در پرستش پروردگار كوشا، باوفا، امانت دار و كنارگير از دنيايند. پنجاه و يك ركعت نماز در روز و شب به جاي مي آورند و شبها را بيدار و روزها را روزه دارند. زكات دارايي خود را مي دهند و حج خانه خدا مي كنند و از هر ناشايستي دوري مي نمايند. دروغ مي گويد آن كه گمان دارد از پيروان ماست و به جز ما تمسك مي جويد. كسي كه به درستي و از بن دندان «لا اله الا الله» گويد، به بهشت داخل مي گردد و هنگامي كه «لا اله الا الله» را درست و از ته دل گفته كه با گفتن او ديگر گرد حرام نگردد. پيروان علي (ع) مهربان و دانشمند و داراي گذشت اند. به ترك زيادي دنيا شناخته مي شوند. پس در كارهاي خود پرهيزگاري و كوشش در مجاهده با نفس را پيش گيرند. پيروان ما كساني هستند كه صدايشان كوتاه است و از گوششان نمي گذرد و كينه آنها از دستهايشان رد نمي گردد ( او به ديگري برخورد نمي كند ) كار خود را بر ديگران بار نمي كنند .. پيروان ما در زندگي سبك بال هستند. آنها در دارايي شان براي ديگران حقي معلوم كرده اند و با يكديگر انس مي گيرند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 6:56  توسط سيد علی
|
بعد از مطرح كردن 9 سارق زمان بايد بگوييم كه برای بهسازی و كيفی كردن برنامهها اين شعار را فراموش نكنيد كه هميشه برنامه هايتان را روی كاغذ بياوريد ، ما حتّی در طبيعت مشق میكنيم، زمين را خط كشی، دانه پاشی، نهر بندی (جوی و پشته) و سپس (كاشت، داشت، برداشت) محصول اين پروسه است، در ضمن مراقبت و سمپاشی نشان دهنده دقت و حذف يا تغيير و اصلاح است، زمان بهار زندگی است و برنامه بذر فرصتهاست، لذا هر كسی در بهار به موقع نكارد، در پاييز درو نخواهد كرد. در نتيجه هر چه وقت خود را بهتر سازماندهی كنيم (برنامه ريزی) بهتر میتوانيم از آن، جهت دستيابی به اهداف شخصی و شغلی و حرفهای استفاده كنيم. باز تأكيد میكنيم (برنامه ريزی نجات دادن و ذخيره سازی وقت است). يكی از تفاوتهای اساسی ميان انسان و حيوان اين است كه حيوان فقط در زمان حال زندگی میكند و انسان در سه زمان: گذشته، حال و آينده. گذشته محمل تجارب است، حال منزلگاه تصميمگيری است، و آينده سكوی رشد و ارتقاء. انسان با تجزيه و تحليل رويدادهای گذشته، دست به برنامه ريزی زمان حال زده و آينده را رقم میزند. متخصصان برنامه ريزی میگويند: نگرش انسان نسبت به آينده بايد از زاويه سه افق صورت گيرد: افق باز؛ افق دور و افق روشن. افق باز: افق باز ضامن مانورِ فكری آدمی نسبت به مصالح و مسائل پيرامونی و يكی از عوامل دوری آدمی از انديشههای محدود و برنامههای جزئی نگری است. هر انسانی كه از افق باز بهرهمند است، در برابر معادلات زندگی، به صورت خطی نمیانديشد؛ بلكه نگرش او حالت شبكهای و گسترده دارد و راهحلهای مختلف را فقط از زاويه يك راه نمیبيند و به اصطلاح پژوهشگران، به ورطه تك سبب بينی نمیافتد، لذا راههای مختلف را آزمايش میكند. افق باز روش مؤثری در نگرش است و در همه فعاليتهای هدفمند به كار میآيد. افق دور:يكی از خصلتهای ممتاز انسان، خصلت دور انديشی (Proridence) است. افق دور در نگاه و نگرش آدمی، ضامن شفاف شدن ابهامات آينده است و تصميمات آتی را رقم میزند. افراد دور انديش در مقايسه با ديگران، تصويری شفافتر در مسائل، رفتارها، عكس العمل، رويدادها و اتّفاقات دارند. افق روشن:بهره مندی انسان از زاويه روشن و كم ابهام، با استفاده از دو افق قبلی ميسّر است. افق روشن محصول دو افق دور و باز است. افقِ روشن، ميوه انسان در اصل برنامه ريزی بهينه و كارآمد برای آينده در حال اتّفاق است. محصول اين سه افق، بحث شناخت (Recognition) است. بنابر اين سه افق، اساس برنامه ريزی عبارت است از: 1. خودشناسی. 2. جهت بخشی فعاليتها. 3. بهبود كيفيت زندگی در ظرف زمان. تا شناخت موجود نباشد، ضمانتی برای آينده وجود ندارد. میتوان آينده را به زمان حال منتقل نمود، يعنی میتوان زمينه ساختن پلههای آينده را در زمان حال بررسی نمود و آنها را شكل داد. تعداد بسيار اندكی از مردم وقت كافی در اختيار دارند. همه از كمبود وقت مینالند. طبق تخمينها و برآوردهای انجام شده، حدود 30 الی 40 درصد توان انسانها به كار گرفته میشود و محاسبات نشان میدهد كه افراد 60% از زندگی كاری خود را هدر میدهند. بيشتر وقتها، انرژیها، توانايیها و استعدادها به هدر میروند، چون شناخت كافی وجود ندارد، هدفها روشن نيست و برنامه ريزیها و اولويت گذاریها دقيق نمیباشد. عمر ما محدود است. ما يكبار فرصت زندگی كردن داريم. امروزه طبق محاسبات انجام شده، يك انسان با اميد به زندگی طولانی، حداكثر 200/0 ساعت از زمان را، به عنوان وقت قابل استفاده، در اختيار دارد. استفاده از سرمايه عمر: استفاده بهينه و بهتر از (زمانِ) محدود و ارزشمند، تنها از طريق برنامه ريزی و (مديريت زمان) كه هوشيارانه، مستمر و پايدار تدوين شده باشد، فراهم میشود. مديريت زمان كه در واقع، همان برنامه ريزی است، به معنای تسلط و كنترل بر فرصتها و جهت دادن به فعاليتهاست. برنامه ريزی فرصتها: برای طراحی برنامه مناسب جهت استفاده از فرصتها، لازم است كه هر فرد شبانه روز خود را به سه بخش تقسيم نمايد: بخش اول: صبح تا ظهر بخش دوم: بعد از ظهر بخش سوم: شب بايد هر كدام از اين بخشها را دو قسمت كرد و هر قسمت را به فعاليتهای دو ساعته تقسيم كرد. بهتر است فعاليتهای علمی، اجرايی، شغلی و تفريحی خود را در قالب اين زمانها تعريف كنيم و هر قسمت را بين يك الی يكونيم ساعت و حداكثر تمام شش قسمت را در 9 ساعت تقسيم نماييم. افراد شاغل يا در حال تحصيل ممكن است كل صبح يا بعد از ظهر يا صبح و بخشی از بعد از ظهر را به شغل و تحصيل خود اختصاص دهند. آنها روی وقت باقيمانده میتوانند برنامه ريزی نمايند. با اين تقسيم بندی، در هر هفته ما میتوانيم 42 قالب زمان را احياء كنيم و فعاليتهای خود را در قالب آن تعريف كنيم و اگر اين قالبها يك ساعتی باشند، باز هم در هر شبانه روز 18 ساعت از 24 ساعت آزاد خواهد ماند؛ يعنی با احتساب اينكه 2 ساعت صبح، 2 ساعت عصر و 2 ساعت شب را برای فعاليتهای علمی، پژوهشی و... خارج كرده باشيم، باقيمانده هر روز 18 ساعت و در هفته 126 ساعت آزاد خواهد ماند. لذا میبينيم كه در هفته، چقدر ما زمان را قربانی و فدا كردهايم. و اين يعنی : ذبح زمان!!!! يعنی : نابودی فرصتها؟؟؟ سرمايه عمر آسان به كف نيامده است، كه آسان از دست رود. برنامه ريزی كمك میكند كه به فعاليتهای خويش، نظام يافته بنگريم و اين نكته را مد نظر داشته باشيم كه: (زمان در عصر ما، ساعتها و روزها و هفتهها نيست؛ بلكه زمان، با دقيقه و ثانيه و لحظه مورد بحث و بررسی قرار گرفته و فعاليتها در قالب آن تعريف میشوند) . يك جوانِ پشت كنكوری رشته رياضی سؤالهای متعددی از من پرسيد. از او سؤال كردم: چند وقت ديگر به كنكور باقیمانده است؟ او پاسخ داد: 75 روز، يعنی 1700 ساعت كه با ساعتهای باقيمانده امروز تا شب كه 11 ساعت است، میشود 1711 ساعت. ضمن تشويق، به نگرش او آفرين گفتم و اضافه كردم: انشاءا... از اين به بعد، زمان را در قالب دقيقه و ثانيه ببين و بنگر چه فرصتهايیداری و چه فرصتهايی را هر روز ما از بين میبريم. بايد در (امروز) ، فرداها را ديد و ماههای بعد را به تصوير كشيد، حتّی سال آينده را در قالب زمان حال به تماشا نشست. بعد از شهادت آيت ا... دكتر بهشتی، كه به وقت تقويم ايشان نگريستند، فهميدند كه او برنامه ريزی خود را تا 6 ماه آينده ترسيم كرده بود. از آنجا كه قصدمان اين است كه سخن به درازا كشيده نشود، پيش در آمد اين مقاله را در اينجا به پايان میبريم اينكه چگونه يك برنامهريزی مناسب برای نيازهای خود تنظيم نماييم منوط و مشروط به تحقق موارد ذيل است: 1. تعيين هدف: اهداف دو قسمند. گاهي كلي اند مثل رضاي خدا، خدمت به مردم، بالا رفتن سطح آگاهي و امثال آن و گاهي جزئي اند مثل تخصص در يك رشته خاص مثل حسابداري، مطالعه يك كتاب، نوشتن مقاله يا امثال آن. لازم است هر دو هدف را مشخص كنيم؛ يعني همان طور كه يك هدف كلي در نظر داريم، اهداف جزئي را هم دقيقاً مشخص كنيم و آن را محور فعاليت هايمان قرار دهيم. 2. تشخيص نيازها وكاستي ها و نواقص احتمالي: بايد خواستها و احتياجات اساسی خود را در آن زمينه به خصوص روشن كنيم. به عنوان مثال: در يك مقطع مشخص، چه درسی را نياز داريم بياموزيم تا تسلط بر آنها پيدا كنيم. 3. فرصتها و اوقاتی كه بايد صرف تحقق اهداف برنامه شود، چه ميزانی است؟ 4. چه روشی مطلوبترين شيوه برای دستيابی به اهداف مورد نظر میباشد؟ 5. در مرحله اجرا نيازمند به چه ابزار و كاربرد چه وسايلی هستيم؟ 6. ارزيابی فعاليتهای انجام شده: پس از اجرا به ارزيابی فعاليتهای انجام شده میپردازيم تا ميزان دسترسی به اهداف مشخص شود و ميزان عدم موفقيت در رسيدن به برنامه را نيز معلوم نماييم. اين مرحله كه تحت عنوان بازخورد(فيدبك) ناميده میشود، فرصتی به ما میبخشد تا بتوانيم عوامل ناكامی احتمالی را نيز بشناسيم و از بروز مجدد آن در برنامه مورد نظر پيشگيری نماييم. از آفات برنامهريزی، فقدان تلاش و پشتكار در دستيابی به هدف برنامه است. و شايد در ابتدای فعاليت به همه موارد مورد نظر دست نيافته و دلسرد شويم و از ادامه راه باز بمانيم. بي ترديد عمل به برنامه، مستلزم چشمپوشی از برخی فرصتهای فراغت، سرگرمیها و تفريحات میباشد، در اين صورت بايد خود را سازگار با برنامه نماییم تا بتوانيم به نتيجه مطلوبی دست يابيم. ممكن است در ابتدا برنامهريزی با كندی مواجه شود ولی در جريان عمل به برنامه به آن عادت میكنيم و به مرور زمان جزء شخصيت ما میشود. برنامهريزی علاوه بر صرفهجويی در وقت و فرصتهای زندگی، موجب میشود تا خود را و نيازهايمان را بهتر و بيشتر بشناسيم. لازمه برنامهريزی موفق، انعطافپذيری در عمل به برنامه است و نيز نگاه واقعبينانه به كاستیها و ضعفهای موجود در زمينهای است كه برنامه تنظيم میكنيم. برنامهريزی تفكر ما را نسبت به زندگی شكل میدهد و تفكّر منسجم منتهي به عمل در زندگی ايجاد مي كند. به منظور داشتن يك برنامه منظم، لازم است جدولی تهيه نماييد و ساعات شبانه روز و ايام هفته را (به ترتيب در ستون افقی و عمودی) يادداشت كرده و برای هر ساعتی در هر روز از ايام هفته كار و برنامه مناسب را در آن يادداشت نماييد. مثلاً چه ساعتی از خواب بيدار شويد؟ ساعتی را به نماز و نرمش و صرف صبحانه و ديگر كارها اختصاص دهيد، ساعات درس و كلاس و مطالعه و استراحت و نظافت و... را نيز دقيقاً در جدول بنويسيد و خود را موظف كنيد طبق جدول تهيه شده كه متناسب با توانايیهای خودتان است عمل نماييد. در اين مسير نياز به يك عزم و اراده جدی هست كه انشاءالله در شما وجود دارد. به جهت تأكيد بر نقش نظم در پيشرفت و تكامل علمي و انساني و... توجه شما را به سخنان امام علي(علیهالسلام ) پس از ضربت خوردن به دست ابنملجم ( لعنه الله ) به فرزندان خود امام حسن و امام حسين(علیهماالسلام ) جلب مي كنم كه حضرت چنين فرمودند: (( اوصيكما و جميع ولدی و اهلی و من بلغه كتابی بتقوی الله و نظم امركم )) ؛ شما و همه فرزندان و كسانم و هر كسی را كه نوشتهام به او میرسد، به تقوای خدا و نظم داشتن در كارتان سفارش میكنم )) . نكته مهم اين است : اولين جملهای كه در وصيتنامه خود به فرزندان خود در آن حالت خاص پس از توصيه به تقوا و دوری از گناه، توصيه به نظم در امور و كارها فرمود و اين نشانه اهميت نظم و نقش آن در سعادت و موفقيت انسان است و بدون آن كسي به جايي نمي رسد.
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 6:46  توسط سيد علی
|
1. نكته حائز اهميت اين است كه احيای فرصت، نوعی دگرگونی مثبت در زندگی است، لذا وقتی كه برای ايجاد دگرگونیهای مثبت در حيات خويش آماده شويم، تمام آنچه را كه به ياری آنها نيازمنديم به سوی خودمان میكشانيم. به همين خاطر دگرگونی مثبت خيلی ساده است و از ملزومات و مقدمات برنامه ريزی است چون اين امر باعث كشش به سمت و سوی نظام مندی فكری میگردد و هر كدام از ما از طريق الگوهای فكری و احساسی، تجربيات زندگی خود را میتوانيم به برنامه تبديل نماييم لذا آنچه را كه درباره خودمان و زندگی مان بدان میانديشيم به حقيقت میپيوندد. 2. مطلب ديگر اينكه «وقت و زمان» يك سمبل مشترك بين انسانها به شمار میآيد. هر كسی كه باشيم و در هر شرايط شغلی و اقتصادی يا جغرافيايی كه قرار داشته باشيم، مهم اين است كه در بيست و چهار ساعت از شبانه روز با يكديگر مشتركيم، زمان يك وسيله گرانقدر است، لذا نبايد آن را بيهوده تلف نماييم. 3. نكته ديگری كه در خصوص اتلاف وقت بايد بدانيد اين است كه: اگر شما روزانه ده دقيقه را تلف كنيد تا به دنبال مثلاً «وسايل گمشده و آشفته خود بگرديد» در سال حدود 60 ساعت وقت تلف میگردد، لذا برای حل اين مشكل از همان ابتدا بايستی اشياء را در جای مناسب و كارها را در حدود مشخص جايابی نمود. با اين روش يك گوشه دنج و آرام ولو كوچك را برای خودِتان در اين دنيای پهناور میسازيد. مكانی كه هميشه باعث آرامش روح و آسايش فكر و جان شما خواهد شد. سارقان زمـــان:
1. تعارفات از جمله سارقين زمان تعارفات بيش از از حدّ و فقدان شهامت «نه گفتن» است به همين خاطر آدمی اسير و منقاد اين سارق بزرگ زمان و فرصتها میگردد چون نمیتواند جواب رد يا نفی بدهد، لذا حتّی اين استيصال و درماندگی بر روح، روان و جسم او اثر میگذارد. اكثر افراد شكست خورده در برنامهها كه با انبوهی از كارهای نيمه تمام و فعاليتهای زخمی رودررويند اين دسته از افراد هستند كه اسير اين سارقِ احساسی هستند. روان شناسان میگويند: «بعضی از مردم نمیدانند (يا نمیتوانند) كه چگونه، چه زمانی، به چه شيوهای پاسخ منفی بدهند و تنها راهی كه برای پاسخ منفی دادن بلد هستند بيمار شدن است». 2. تلفن تلفن يك ابزار ضروری و يك وسيله ارتباط حياتی در زندگی امروز است امّا نحوه استفاده صحيح و حساب شده از آن بهره وری آن را دو چندان میكند و آن را به عنوان تسهيل گر تبديل میكند وليكن استفاده غلط از آن میتواند سارق زمان باشد. گفتگوهای طولانی و حاشيه رویهای بیمورد و حتّی دفعات استفاده غير ضروری باعث ضايعات زيادی از جمله: خستگی روانی، انقطاع كار، عصبانيت، ابهام و تحليل جسمانی میگردد. نكته ديگر اينكه وقفههايي كه تلفنهای غير ضروری در كار به وجود میآورند، موجب هدر رفتن وقت میگردد. 3. ملاقات كنندگان در منزل، محيط كار، خيابان و محيطهای ديگر اجتماعی با افراد گوناگونی در تعامل و ديدار و صحبت هستيم وليكن بعضی از افراد فرصتهای مرده خويش را برای ملاقات با ما انتخاب میكنند كه چه بسا ما در اوج مشغله بوده و نياز شديدی به تمركز داشته باشيم به همين جهت بسياری ملاقاتها عامل سرقت زمان و كشتن وقت است. 4. اطلاعات اضافی اغلب ما چه در ذهن و چه در محيط كار و يا ميز كار و در منزل با اطلاعات، يادداشتها، و مطالب اضافی رو در رو هستيم، مقدار فروانی مدارك، نامهها و كاغذهای اداری ما را احاطه كرده است و بینظمی در اين موارد وقت زيادی را جهت بررسی وگاه مراجعات مكرر و بيهوده تلف میكند كه به نحوی سارق زمان هستند، لذا بايد اطلاعات كيفی موجود به صورت دسته بندی و نه بسته بندی شده در جای مناسب قرار داده شوند. و اطلاعات كمی نيز بايد به صورت فهرست، نمودار، جدول و غيره خلاصه شوند تا در مراجعات ضروری بعدی مجبور به كنترل همه اطلاعات و اتلاف وقت نشويم. 5. خود محوری از عمدهترين سارقين زمان خود محوری و خود را قطب و ناظر و فاعل همه كارها دانستن است، حال اينكه در انجام كارها از واگذاري اختيار، كمك گرفتن از همكاران و دوستان میتوان استفاده نمود؛ خود محوری هم سارق زمان است و هم آزاردهنده اعصاب و عامل تنشهای رواني شديد میگردد. انسانهايی كه در امور، (خود محور) باشند در انبوهی از اطلاعات دست و پا میزنند و دائماً اعلام میكنند : (( كمبود وقت دارند )) . لذا متخصصينِ برنامهريزی میگويند: ( خود را درگير كارهايی كه ديگران نيز میتوانند انجام دهند يا بايد انجام دهند نكنيد ). 6. عدم تقسيم انرژی : همه ما انسانها در طی شبانه روز ظرفيتهايی داريم و انرژی تعريف شده و محدودی را میتوانيم مصرف نماييم. لذا شايسته است كه با توجه به امور و وظايف و فعاليتهايمان انرژی خود را تقسيم نماييم. استفاده مؤثر از وقت به ميزان تقسيم صحيح انرژی در طی شبانه روز بستگی دارد. بسياری افراد از ساعات اوليه صبح مثلاً ساعت 8 صبح تا 11 فوق العاده انرژی مصرف میكنند تا جايی كه انرژی جايگزين هم نمیتواند آنها را برای فعاليتهای بعدی آماده كند و علاوه بر آن استهلاك روانی آنها را بیحال میكند لذا ساعات باقی مانده در طی شبانه روز تحت تأثير اين خستگی مفرط و طاقت فرسا عملاً تلف میگردند، لذا اين تندی و خستگی به سرقت زمانهای باقيمانده میانجامد. 7. عدم اولويت گذاری از سارقين عمده زمان نداشتن فهرستی از كارها بر اساس رتبه تفضلی اولويتهاست عملاً ما روزانه با بسياری از امور سر و كار داريم كه سه حالت دارند: 1. امور ضرب الاجلی و سريع؛ 2. امور و كارهای روزانه متوسط؛ 3. امور عادی و معمولی. اگر اوليت گذاری صحيحی صورت نگيرد. وقت زيادی را صرف موضوعات جزئی و بیاهميت میكنيم و در نتيجه نمیتوانيم به قدر كافی روی وظايف عمده و حساس متمركز شويم. 8. نوع نگرش به زمان نوع نگرش به زمان گويای استفاده بهينه يا عدم استفاده صحيح از آن است. نگرش روز، هفته، ماه به زمان نوعی (سرقت پنهان) زمان است برای جلوگيری از اين سرقت مخفيانه بايد به زمان به عنوان دقيقه، لحظه و ثانيه نگاه كنيم. ۹.ابهام در اهداف و مقاصد از عوامل ديگر مؤثر در سرقت زمان ، ابهام در اهداف و مقاصد و غايات است. مارك تواين مینويسد: (اگر اهداف روشن نباشد، بايد دو چندان زمان صرف نموده و دو چندان تلاش كرد). اهدافي که افراد برای خود تعريف می کنند آنها را به مبارزه میخواند و محرك و مشوق فعاليتهای آنها می شود . برنامه ريزی مبتنی بر هدف روشی بهينه و پاسخگو است. شخصی كه در برنامههای خويش، اهداف آگاهانه و هوشمندانه دارد و آنها را پيروی میكند با استفاده از انضباط و انگيزش شخصی بُعد جديدی را در خويش به حركت در میآورد كه اصطلاحاً به آن نيروهای ناخودآگاه گفته میشود. اهداف و اولويتها ارتباط تنگاتنگی با هم دارند، هر كسی كه اهداف روشنی داشته باشد و اين اهداف نسبت به ساير اهداف مهمتر باشند اولويت آنها بيشتر محسوس میگردد در نتيجه ابهام در اهداف و مقاصد نوعی غلطيدن در يكی از عوامل سرقت زمان است.
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 3:57  توسط سيد علی
|
زندگي و سرمايه عمر براي انسان نعمتي بي بديل و فرصتي بي نظير است كه اگر از دست برود هرگز قابل بازگشت نيست. ما بايد براي ثانيه هاي عمرمان حساس باشيم و آن را مفت و رايگان از دست ندهيم. بخش هايي از اين سرمايه ارزشمند و خدادادي، مثل جواني و دوران تحصيل، اهميت بيشتري دارد. چرا که آمادگي و فراغت انسان براي بهره برداري مناسب و سودمند بيش از مواقع ديگر است.
اولين قدم براي استفاده بهينه از فرصت و اوقات فراغت، داشتن يك برنامه كارآمد و درست است. زيرا از يك سو به ما شيوه صحيح به كار گرفتن فرصتها را میآموزد و از سوی ديگر با نيل به هدفهای كوتاهمدت و ميانمدت، رضايت خاطرمان را فراهم میسازد.يكی از امتيازات برنامه ريزی اين است كه احساس خوب بودن و احساس موجوديت به انسان دست میدهد. انسانِ دارای برنامه در صحنه است نه تماشاگر صحنه به عبارتی ديگر او فعال و بازيگر نقش خويش است نه تماشاگر صِرف و منفعل كه اصطلاح نازيبای (نعش در برابر نقش) را دارد. (برنامه ) حامی و پشتيبان لحظات شماست مخصوصاً هنگامی كه نمیدانيد چه كار بايد بكنيد و تقديم و تأخر فعاليتها از كفتان خارج میگردد برنامه، تصويری از كارها، فرصتی برای انتخاب و زاويهای روشن در تاريكی و ابهام به شما هديه میكند و بر سفره دلتان مینشيند و با شما سخن میگويد. لذا اگر برنامه ريزی را جزء زندگی خود به شمار آوريم و به آن عادت داشته باشيم در حقيقت به طرق مختلف استعدادهای خويش را شكوفا میسازيم و مبهمترين لحظات زندگی را به صحنه روشن فعاليت، تلاش، شدن، شكوفايی، رشد، بهره وری، و ارتقاء روز افزون میكشانيم. امروزه در روانشناسی عقيده بر اين است كه افراد سر حال و خوشحال كه احساس خوبی در مورد خويشتن دارند عمدتاً 3 ويژگی مهم دارند: 1. در زندگی منظم و دقيق هستند؛ 2. موفقيت و شكست را ضمن اينكه تجربه كردهاند جزئی از زندگی میدانند؛ 3. در زندگی دارای برنامه و ايده روشن هستند. چنين افرادی مشتاق بخشش و كارهای عام المنفعه و نوع دوستی هستند وليكن مشتاق بخشيدن وقت خويش نمیباشند. چون تنها سرمايه بی بديل و بدون جايگزين زمان است كه بايستی با برنامه ريزی تعريف شود زيرا بي برنامه بودن و عدم صيانت وقت نوعی تخريب فرصتها است و آدمی گرفتار سارقين زمان میگردد. بنا به اذعان روان شناسان، انسان محصول دو چيز است: فرصتها و تهديدها. (فرصتها): در قالب برنامه، طرح، ايده، محافظت از وقت، تقسيم لحظات زندگی، چشم انداز دور نسبت به وضع موجود، افق بلند را ديدن، و فرا سو را نگريستن تعريف میشود. شايد به تعبيری صحيح تر و خلاصه تر مفهوم عينی فرصت مساوی است با برنامه ريزی, چون انسان بیبرنامه و بیهدف، فرصتی را تعريف نمیكند و انسانی كه فرصتها را نمیشناسد برنامهای برای خود طراحی نمیكند به قول میگر او در حقيقت بر مدار خطر متوقف است چون دچار استهلاك درجا میشود و به قول جان بروح و نيتزكی او نمیخواهد حركت كند. (تهديدها): به رغم واژه مشمئز كنندهاش، از جهتی ميمون و مبارك است چرا كه اگر فرد بداند تهديدهايی نيز هست آنها را به عنوان (متغير مزاحم) شناسايی میكند و زحمتشان را كم میكند لذا بعضی واژهها گرچه تلخ يا در محدوده قرمزند امّا از جهتی مفيد و جهت دهنده هستند چون اين تلنگر ذهنی را به انسان میزنند كه به فكر تغيير ، اصلاح و تعديل وضع موجود جهت وصول به وضع مطلوب بايد بود. از جمله تهديدهای مطرح و موجود ، علل و عوامل خورنده زمان و فرصتها هستند كه اصطلاحاً ما به آن (سارقين و دزدان زمان) میگوييم و بايد شناسايی، تعريف، تحديد، و كنترل شوند و سپس آنها را به فرصت تبديل كنيم.
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 3:37  توسط سيد علی
|
|
|
| set as your home page
Iran Java Script
|