|
حاج محمد اسماعیل دولابی (قدّس سرّه) از اونهایی بود که وقتی انسان به چهره ی ملکوتی اش نگاه می کرد ، به یاد خدا می افتاد.
شخصیت والای او مطابق با انسانی بود که مولا علی (ع) در خطبه ی متقین وصف کرده اند. او توانست بخوبی وظیفه ای رو که در این دنیا داره درک کنه و به یکایک اونها عمل کنه. او تربیت شده ی خود امام حسین (ع) بود که مورد عنایات خاصه ی خود آقا قرار گرفته بود. او از لعل لب محبوب چشیده بود و جهانی رو به یک نگاه یار بخشیده بود .برای همین وقتی پای کلامش می نشینی، با شهد ناب سخنش جانتُ سرمست میکنه. مناسب ایام شهادت ام الائمه قطعه ای از کلام اون ولیّ خوب خدارو براتون نقل می کنم: امیدوارم نور فاطمه (سلام الله علیها) همه ی شما را غرق کند. هر وقت یادش می کنید نور او با شماست. از آن نور می گیرید.نور، علم است ، چراغ است. اگر چراغ را خاموش کنند با این که چشم داریم جایی را نمی بینیم، چشم تنها برای دیدن کافی نیست، نور هم لازم است. لذا نور فاطمه(سلام الله علیها) برای شما خیلی خوب است. وقتی به آن خانم توجه کردی آن نور به مجلس شما می تابد. آنوقت می بینید عرایضی را که می خواهم بکنم می بینید. من با لبم حرف میزنم و شما با دلت می بینی، چون نور فاطمه زهرا(سلام الله علیها) خیلی صفا دارد. اگر ذکری از جمالش بشود یکمرتبه می بینی که خورشیدی پیدا شد که تمام ظاهر و باطن و درون و بیرون را روشن کرد. نور آدم را زیبا می کند:**وَ مَن لَم یَجعَلُ اللهُ نوراً فَما لَهُ مِن نور (وهرکه را که خداوند نور نبخشید، هرگز <جان> روشنی نخواهد یافت. سوره نور آیه ۴۰** وقتی نور نبود چیزی نداریم. این نور یعنی نور فاطمه(سلام الله علیها) ، نور محمد و آل محمد (صلوات الله علیهم اجمعین) ، اینها همه نور خدا هستند؛ الله نورُ السَّمواتِ وَالارض، نور همین است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 7:2  توسط سيد علی
|
شهادت جانگداز بزرگ بانوی زیباییها ، خاتون دو عالم ، حضرت صدیقه زهرا ( سلام الله علیها ) بر تمامی دوستداران و پیروان راهش نسلیت باد. حضرت فاطمه( سلام الله علیها ) عمر زیادی نکردند ، اما در همین مدت کم به من وشما و به همه کسانیکه واقعاً در پی زیستن انسانی هستند ، خیلی چیزها یاد دادند. یکی از اونها استفاده مفید و بهینه از عمر و وقتمون هست. حضرت بهترین و زیباترین و پاکترین و مطلوبترین زندگی رو تو همین مدت کم برای همه به نمایش گذاشتند. می پرسیم بی بی جان چکار کنیم تا نه مثل شما که نمی تونیم ، بلکه ذره ای از رنگ و بوی شمارو بگیریم: هرکه خالص ترین عبادت خود را به سوی خداوند بالا بفرستد ، خداوند متعال نیز برترین و بهترین مصلحت و تقدیرش را برای او پایین می فرستد. می گیم بی بی جان ، ما بدون تعارف عبادتامون همه تاجرانه هست و بدنبال بهشت هستیم ، حالا شما به ما راه نشون بدین که از کدوم راه می تونیم به بهشت و زندگی سراسر راحتی برسیم: رسول خدا (ص) خطاب به سلمان فرمودند: ای سلمان! هرکه فاطمه را دوست بدارد در بهشت با من است ، و هرکه او را دشمن بدارد جایگاهش در آتش است. می پرسیم بی بی جان ، کیمیای فعلی قرن و جامعه ما خوشبختی است ، چه کنیم خوشبختی رو تر آغوشمون بگیریم: همانا خوشبخت بمعنا ی تمام و واقعی کلمه آن کسی است که علی (ع) را در زندگی خویش و پس از مرگش دوست بدارد. می پرسیم بی بی جان ، خیلی نماز می خونیم و روزه می گیریم و تلاوت قرآن می کنیم و حج و کربلا و زیارت امام رضا (ع) ومیریم و خلاصه خیلی عبادت می کنیم ، اما هر روز عاصی تر و سرگشته تر می شیم. هیچ حال خوشی پیدا نمی کنیم: روزه داری که زبان ، چشم ، گوش و سایر اعضایش را از حرام و گناه حفظ نمی کند روزه اش چه نفع و ثمره ای دارد بر حال او؟!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 18:41  توسط سيد علی
|
** اگر نمی دانید چطور محبت کنید ، بهتر است بیاموز ید چطور ساکت باشید. ** منتظر بهترین فکر نباشید ، فکر بهتر را بکار گیرید ؛ بهتر و بهترین بدنبال هم می آیند. ** غیر ممکن است با بالهای کبوتران مانند عقاب پرواز کنید. ** همه مردم اشتباه می کنند ، اما فقط نادانها اشتباه را تکرار می کنند. ** کاری را که می ترسی انجام بده ، ترس ناپدید خواهد شد. ** هریک از ما مانند یک درخت باید به فکر فضایی برای رشد و توسعه خود باشیم. ** همیشه راه حل دیگری وجود دارد. ** احمقانه است چیزهایی یاد بگیریم که بعداً مجبور به فراموش کردن آن باشیم. ** استفاده ی بموقع از فنجان آب ، مهیب ترین آتش سوزی را خاموش می کند. ** انسان گنجی بزرگ در خود دارد ، مشکلات و موانع آن را رو می کنند. ** خداوندا ! به من توانایی عطا فرما تا چیزهایی را که قادر به تغییر آن نیستم قبول کنم ، و جرأت عطا فرما تا بتوانم چبز هایی را که قادر به تغییرشان هستم تغییر دهم و عقل عطا فرما تا تفاوتها را بشناسم.
+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 6:22  توسط سيد علی
|
با سلام
امروز ۱۴ خرداد و روز رحلت مردی از تبار حسین (ع) است که بی شک تنها رهبر کاریزماتیک در یک قرن ویا چند قرن اخیر بوده است. اما من در اینجا فقط می خواهم به این مطلب اشاره کنم که بعضی از افراد دارای شخصیت چند بُعدی هستند که یک بعد شخصیت آنها ابعاد دیگر را تحت الشعاع خود قرار می دهد. امام حسین (ع) و آیت الله خمینی(ره) نمونه این گروه شخصیتها هستند که بعد حماسی و سیاسی آنها ابعاد شخصیتی دیگرشان و بخصوص بعد عرفانی آنها را تحت الشعاع قرار داده است. دعای عرفه امام حسین (ع) دنیا و گنجینه ای از عرفان است.در این دعا تمامی ابعاد و زوایای وجوذ انسان از نگاه و جهان بینی عارفانه بررسی شده است.ولی متأسفانه آنطور که شاید و باید این دعا و این بعد شخصیتی امام حسین (ع) شناخته نشده است. شخصیت عارفانه امام خمینی (قدس الله نفسه الزکیة) نیز همینگونه در زیر چهره سیاسی شان مدفون شده است، در حالیکه با نگاهی به کتابهای ایشان عمق ایدئولوزی عارفانه امام آشکار می گردد. کتابهای آداب الصلوة ، اسرارالصلوة ، چهل حدیث ، جنود عقل و جهل ، جهاد اکبر و همچنین اشعار نغز عرفانی ایشان نشانگر روح والا و عارفانه این شخصیت سالک واصل می باشد . در اینجا فقط به برخی از جملات امام ، انتخاب شده از این کتب اشاره می شود تا اوج فکر و اندیشه عارفانه امام هویدا شود. ایشان در کتاب ارزشمند **آداب الصلاة** چنین می نویسند: عزیزم ! تحصیل کمال و زاد آخرت ، طلب و جدیت می خواهد و هرچه مطلوب بزرگتر باشد جدیّت در راه آن سزاوارتر است؛ البته معراج قرب الهی و مقام تقرّب جوار رب العزّة با این سستی و فتور و سهل انگاری بدست ندهد؛ مردانه باید قیام کرد تا به مطلوب رسید. بالجمله ، پس از آنکه عظمت و جلال و جمال حق را انسان به برهان یا بیان انبیاء علیهم السلام فهمید ، قلب را متذکر آن باید نمود و کم کم با تذکر و توجه قلبی و مداومت به ذکر عظمت و جلال حقّ ، خشوع را در قلب وارد باید نمود تا نتیجه مطلوبه حاصل آید و در هر حال سالک نباید قناعت کند به آن مقامی که دارد، که هر مقام برای امثال ماها حاصل شود در بازار اهل معرفت پشیزی نیرزد و در سوق اصحاب قلوب با خردلی مقابله نکند. سالک باید در جمیع حالات متذکر نقص و معایب خود باشد ، شاید راهی به سعادت از این طریق باز شود. همچنین در کتاب بسیار گرانقدر و زیبای **چهل حدیث** در باب عُجب می خوانیم: ای عزیز! نمازی که برای خاطر خواهی زن باشد ـ چه زن دنیایی یا بهشتی ـ این نماز برای خدا نیست ؛ نمازی که برای رسیدن به آمال دنیا باشد یا آمال آخرت به خدا ارتباطی ندارد؛ پس چرا اینقدر ناز و غمزه فروشی می کنی و عشوه و غنج و دلال می کنی، به بندگان خدا به نظر حقارت نگاه می کنی ، خود را از خاصّان درگاه حق حساب می کنی؟! بیچاره، تو با همین نماز مستحق عذابی و مستوجب زنجیر هفتاد ذراعی (اشاره به آیات ۳۱ و ۳۲ حاقه) هستی!پس چرا خود را طلبکار می دانی و برای خود در همین طلبکاری و تدلّل و عجب عذابی دیگر تهیه می کنی؟ ویا در کتاب شریف **شرح حدیث جنود عقل و جهل** در توصیف مقام رضا می فرمایند: آنان که از جذوه ی محبت الهی بهره دارند، و از نور معارف قلبشان متنور است ، همیشه با حق دلخوش و با رضای او مأنوسند. آنها مثل ما در ظلمت دنیا فرو نرفتند و از لذات و شهوات دار فانی منفعل نشدند. آها شطر قلوبشان به حق و اسماء و صفات او مفتوح است، و از دیگران دل بسته و چشم خود را پوشیده اند. کلام را با غزلی زیبا و دلنواز از امام عزیز به پایان می رسانم: ديدارِ يار عشـــــــــــق نگـــار، سرِّ سويداى جان ماست ما خاكســــــــار كــوى تو، تا در توان ماست با خلـــــــــــــديان بگو كه، شما و قصور خويش آرام مـــــــا به ســـــــــايه سرو روان ماست فردوس و هــر چه هست در آن، قسمت رقيب رنج و غمى كه مى رسـد از او، از آن ماست بــــــــــا مدعى بگــــــو كه تو و "جنت النعيم" ديدار يار، حــــــــاصل ســـــرّ نهــــان ماست ساغـــــــــــــــــر بيار و باده بريز و كرشمه كن كـــــــــاين غمزه، روحپرور جان و روان ماست اين با هُشـــــــــــان و علم فروشان و صوفيان مــــــــــــىنشنوند آنچه كه ورد زبان ماست
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 7:45  توسط سيد علی
|
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 7:38  توسط سيد علی
|
با سلام
رسالت امروز ما چیست؟ من با شمایی هستم که خارج از فضای دین و معنویت نیستی و واقعاً با سلول سلول وجودت به وظیفه مند بودن خودت پی بردی و نمیتونی یکجا بنشینی و فقط ناله ی ننه ام وای مسلمونی تموم شد ! سر بدی. مثل خیلی هایی که استاد سرودن مثنوی شکوه و گلایه هستند و تا نوبت به عمل و آستین بالا زدن میرسه ، پای دولت و آدمای مالدار و گرفتاری و صدتا بهانه ی دیگر رو پیش میکشند!! نه، من با اونا نیستم. من با اونایی هستم که خون در دل و اشک در چشم دارند و تباهی و از بین رفتن دین و معنویت و انسانیت رو شاهد هستند. والان چقدر دلم برای شهید همت و شهید آوینی و شهید چمران و استاد صفایی و مرحوم دولابی و این مردان آسمانی تنگ شده ، اونایی که مرد عمل بودند و نه فقط حرف، اونایی که فقط نظریه پرداز نبودند، اونایی که بعد از درک مسئولیت و رسالتشون یک لحظه بیکار نبودند و فقط منم منم سر ندادند، بلکه آستین همت رو بالا زدند و با همه وجودشون تو این مسیر عمل کردند. اما بعد از درک مسئولیت و رسالت چکار باید بکنیم، از اینجا به بعدش رو دیگه من چیزی نمی گم ، بلکه می نشینیم پای صحبت دردمند درد کشیده دردآشنا ، کسی که از تو کلام و کلمه اش سوز بر می خاست و الان جاش خیلی خالیه.نثار روحش صلوات. ** ما باید از روش رهبری رسول استفاده کنیم. ۱- او در خلق آمادگی ایجاد کرد ـسه سال سکوت ـ ۲- و به سازندگی پرداخت و استعدادها را در نظر گرفت. ۳- استعدادها را جمع آوری کرد و به حبشه و مدینه فرستاد و این هر دو را پایگاه قرار داد و تا در مدینه مستقر نشد ، جعفر از حبشه نیامد. ۴- و سپس این افراد را که از بنیان ساخته شده بودند ، با یک رشته به هم پیچید و به حزب و به بنیان مرصوص تبدیل کرد و این رشته ، ناسیو نالیزم و دردها و فقرها و دشمن مشترک نبود. ۵ - آنگاه به مبارزه پرداخت؛ با کفار و اهل کتاب و با منافقین. محمد (ص) خود به تهیه نفرات و نیرو پرداخت و به این خاطر سیزده سال رنج کشید و توحید را در دلها خانه داد و حق را در سینه ها بزرگ کردو به انسان عظمت داد، شناخت داد تا خودش را کم نفروشد و به کم قانع نشود. او فکرها را به جریان انداخت و به شناختها رساند و به عشقها بست و با عقیده ها همرام کرد و این عشق و عقیده زیر بنای تکالیف سنگین و بارهای عظیم و جهادهای پیاپی و هادفی بود که در جامعه ی اسلامی ، در مدینة الرسول رخ داد، در حالی که هدف این جهادخا و این جامعه و این حکومت فقط رفاه و امنیت نبود، که شکوفایی استعدادها بود و تشکیل جامعه ی انسانی و اگر بعدها بر اثر انحراف از سیستم حکومتی و رهبری اسلام ، حکومت اسلامی به تبعیض عمر و به اشرافیت عثمان و به انحطاط پنهان و آشکار اموی و عباسی رسید از هدف دوم ـ تشکیل جامعه انسانی ـ جدا شد، ولی در طول تاریخ به شکوفا کردن استعدادها پرداخته تا بتواند یاورانی برای هدف بزرگ و همراهانی برای این راه دراز تهیه کند. و امروز هم رسالت ما و مسئولیت ما در مرحله ی اول همین است و هنگامی که این پا بدست آمد و این وسیله آماده شد، می توان به مسائل دیگر پرداخت. و برای سازندگی و تهیه ی یاور باید از طرح تربیتی اسلام پیروی کنیم، نه از شعارها و داغ کردنها و شاخ و برگ دادنها؛ چون آنها که داغ شده اند در محیط دیگر زود سرد می شوند و آنها که ریشه ندارند شاخ و برگهایشان ثمری نخواهد داد و باری نخواهد آورد. **
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 5:15  توسط سيد علی
|
باسلام شک نکنید ،دنیا گذرگاه عبرت هست و ما هم باید عبرت پذیران باشیم ، ولی بقول مولا علی (ع) عبرت پذیران اندکند. درآیه ۱۵ سوره جاثیه می خونیم: به چشم خود دیدم در گذرگــاه که زد بر جان موری مرغک راه هنوز از صید منقارش نپرداخت که مرغ دیگر آمد کار او ساخت چو بد کردی مباش ایمن زآفات که واجب شد طبیعت را مکافات سپهر، آئینه عدل است و شاید که هرچ آن از تو بیند وا نماید منادی شد جهان را :هر که بد کرد نه با جان کسی با جان خود کرد مگر نشنیدی از فرّاش این راه که هرک او چاه کَند، افتاد در چاه سرای آفرینش سرسری نیست زمین و آسمان بی داوری نیست حالا قضیه رو بشنویم: **مرحوم آیت الله بهلول (رحمة الله علیه) گفته است: در افغانستان جنگ دادن خروسها و یا کبکها رواج دارد. جوانان افغان در روزهای جمعه و عید و روزهای بیکاری ، دو تا کبک یا خروس را به جنگ می اندازند و تماشا می کنند. اما این کار از طرف شهربانی ممنوع شده بود و اگر پلیس کی دید جلوگیری می کرد. روزی من از خیابانی می گذشتم ، دیدم که یک پلیس با پسر جوانی در باره ی یک کبک دعوا دارند. پلیس می گفت: تو می خواهی این پرنده را به جنگ بیندازی ، یا به من رشوه بده یا من او را از تو می گیرم. جوان می گفت: من این کبک را برای آواز خواندن نگهداشته ام، نگهداشتن که ممنوع نیست.هروقت تو دیدی که او را به جنگ انداختم، مرا بگیر و هر کاری می خواهی بکن! من ایستادم که ببینم پایان کار آنان به کجا می انجامد. دیدم که ناگهان پلیس پرنده را از دست جوان گرفت و سرش را با دست خود از بدنش جدا کرد و درخیابان انداختو به جوان گفت: حالا برو هرجا می خواهی از من شکایت کن! پرنده پرپر زد و مرد و پلیس به راه خود ادامه داد.هنوز پنجاه قدم نرفته بود که یک اتئمبیل بزرگ از عقب آمدو به کمرش زد و او را به زمین انداخت و از روی بدنش رد شد و او را مانند همان پرنده به دو نیم کرد. سرش با دو دستش به طرفی افتاد، پاها و کمرش به طرفی دیگر. آری این است سرانجام ظلم، خواه در حق انسان باشد یا حیوان!!** یاحقّ!!
+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت 7:2  توسط سيد علی
|
با سلام
من زیاد اهل شهر نو نیستم و بیشتر با شعر ای قدیمی حال می کنم و عاشق غزلهای حافظ ، خواجوی کرمانی و امام خمینی هستم. از شعر نو هم اشعار سهراب سپهری که بنظرمن حافظ شهر نو هست و اشعار استاد علی صفایی حایری (عین-صاد) را خیلی می پسندم. حالا هم اول یک خاطره ای از استاد صفایی براتون نقل می کنم و بعدم با هم یکی از اون شعرهای قشنگ و عرفانی استاد رو با هم می خونیم که در مورد کسی گفته که فراموش شده فعلی دلهای مردم هست :یعنی ***خدای مهربونمون*** دوستی می گفت:روزی به منزلشان رفتم. مثل همیشهخودشان در را باز کردند.گفتم: کاری ندارم، منزل هم نمی آیم،فقط می خواستم شما را ببینم. گفت: ای کاش دیدارت یادی از خدا و توشه ای از ذکر او برایت داشته باشد. می گفت:نباید خودت یا آدمها و یا دنیا را بت کنی.باید خدا را در دلها بزرگ کنی که راه بیفتد: **وَرَبّکَ فکَبِّر** مدثر آیه ۳ ای آخرین فریاد ای چشمه امیدها ای پایگاه آرزوهایم تو...آیا سینه ی شوق و امیدم را به خاک یأس می سایی؟ تو...آیا شاخه ی بی برگ عمرم را به روی شعله های مرگ می سوزی؟ و با این آفتاب خشم ، بر این سایه می تازی؟ خدا بر من مزن رنگ تباهی را. بیا ، تنها ، تو با من باش. که من را جز تو ، ای پروردگار آسمانها آشنایی نیست. از آن هنگام، کز این تار و پود ، آلوده قلبم ، رخت بربستی، دلم تار است، چشمم، بی فروغ افتاده، بر هستی. و من بیگانه هستم. با شوق. با هستی. چه شد، از من سفر کردی؟ چه شد این واحه ی تاریک قلبم را رها کردی؟ بیا در من بسوز ای آتش هستی که هستی، سخت ، تاریک است. خدا ای آخرین فریاد بیا من خواستار شور شبهایم بیا من تشنه ی شوق سحرهایم. سحرهایی...که قلبم سخت می جوشید. و دستم،همچنان مرغان وحشی ، بال و پر میزد. سحرهایی...که شوق تو، مرا، از هستی از این جو جادویی، جدا می کرد. مرا، در عالم گلها رها می کرد... و من بودم تو،بودی جلوه هایی شاد...
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 6:25  توسط سيد علی
|
|
|
| set as your home page
Iran Java Script
|