همـی گــویــم و گفتـــه ام بـــارهـــــــــا بود کیش من مهر دلدارها پرستش به مستی است در کیش مهر برونند زین حلقه هشیارها به شــادیّ و آســایش و خـواب و خــور ندارند کــاری دل افکـارهـــا بجــز اشک چشــم و بجـــــــــز داغ دل نباشد بدست گرفتــارهــــا کشیدند در کــــــــــوی دلـــــدادگــــــان میان دل و کـــام دیوارهــــا چـه فرهــادهــا مــرده در کــوههـــــــــا چه حلّاجها رفتــه بر دارهـا چه دارد جهـــان جز دل و مهــــــر یــار مگر تو ده هائیّ و پندارهـا ولی رادمــــردان و وارستگـــــــــــــان نیــازند هـرگـز به مردارهـــا مـــــَهین مهــــــــرورزان کــه آزاده اند بریزند از دام جـــان تارهــــا بنظرم رسید یادی کنم از این عارف بالله ، انشائ الله خود علامه دست ما رو بگیره و یک دعایی بکنه تا خدا یک مقدار از اون نور علمی که فقط به خوباش مثل علامه میده به ما هم بده: « خوب به یاد دارم که، مرحوم پدرم دائماً و در تمام طول سال مشغول فعالیت بود و کارکردن ایشان در فصل سرما در حین ریزش باران و برفهای موسمی در حالی که، چتر به دست گرفته یا پوستین بدوش داشتند امری عادی تلقی می گردید، در مدت ده سال بعد از مراجعت علامه از نجف به روستای شادآباد و بدنبال فعالیتهای مستمر ایشان قناتها لایروبی و باغهای مخروبه تجدید خاک و اصلاح درخت شده و در عین حال چند باغ جدید، احداث گردید و یک ساختمان ییلاقی هم در داخل روستا جهت سکونت تابستانی خانواده ساخته شد و در محل زیرزمین خانه حمامی به سبک امروزی بنا نمود. » مهارتهای علامه![]()
فرزند علامه می افزاید: « پدرم از نظر فردی، هم تیرانداز بسیار ماهری بود و هم اسب سواری تیزتک و به راستی در شهر خودمان- تبریز- بی رقیب بود، هم خطاطی برجسته بود، هم نقاش و طراحی ورزیده، هم دستی به قلم داشت و هم طبعی روان در سرایش اشعار ناب عارفانه و ....، اما از نظر شخصیت علمی و اجتماعی، هم استاد صرف و نحوعربی بود، هم معانی و بیان، هم در اصول و کلام کم نظیر بود و هم در فقه و فلسفه، هم از ریاضی( حساب و هندسه و جبر) حظی وافر داشت و هم از اخلاق اسلامی، هم در ستاره شناسی (نجوم) تبحر داشت، هم در حدیث و روایت و خبر و ...، شاید باور نکنید که پدربزرگوار من، حتی در مسائل کشاورزی و معماری هم صاحب نظر و بصیر بود و سالها شخصاً در املاک پدری در تبریز به زراعت اشتغال داشت و در ساختمان مسجد حجت در قم عملاً طراح و معماری اصلی را عهده دار بود و تازه اینها گوشه ای از فضایل آن شاد روان بود وگرنه شما می دانید که بی جهت به هر کس لقب علامه نمی دهند و همگان بخصوص بزرگان و افراد خبیر و بصیر هیچکس را علامه نمی خوانند مگر به عمق اطلاعات یک شخص در تمام علوم و فنون عصر ایمان آورده باشند... » رحلت مهندس عبدالباقی، نقل می کند : « هفت، هشت روز مانده به رحلت علامه، ایشان هیچ جوابی به هیچ کس نمی داد و سخن نمی گفت، فقط زیر لب زمزمه می کرد: « لا اله الا الله! » حالات مرحوم علامه در اواخر عمر، دگرگون شده و مراقبه ایشان شدید شده بود و کمتر «تنازل» می کردند، و [ مانند استاد خود، مرحوم آیة الله قاضی] این بیت حافظ را می خواندند و یک ساعت می گریستند: « کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟! » همان روزهای آخر، کسی از ایشان پرسید: « در چه مقامی هستید؟» فرموده بودند: « مقام تکلم ». سائل ادامه داد: « با چه کسی؟ » فرموده بودند: « با حق. » حجت الاسلام ابوالقاسم مرندی می گوید: « یک ماه به رحلتشان مانده بود که برای عیادتشان به بیمارستان رفتم. گویا آن روز کسی به دیدارشان نیامده بود. مدتی در اتاق ایستادم که ناگهان پس از چند روز چشمانشان را گشودند و نظری به من انداختند. به مزاح [ از آن جا که ایشان خیلی با دیوان حافظ دمخور بودند ] عرض کردم: آقا از اشعار حافظ چیزی در نظر دارید؟ فرمودند: « صلاح کار کجا و، من خراب کجا؟ بقیه اش را بخوان! » گفتم: ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا! علامه تکرار کردند: « تا به کجا! » و باز چشم خود را بستند و دیگر سخنی به میان نیامد. آخرین باری که حالشان بد شد و راهی بیمارستان شده بودند، به همسر خود گفتند: « من دیگر بر نمی گردم. » آیت الله کشمیری می فرمودند: « شب وفات علامه طباطبائی در خواب دیدم که حضرت امام رضا علیه السلام در گذشته اند و ایشان را تشییع جنازه می کنند.صبح، خواب خود را چنین تعبیر کردم که یکی از بزرگان [ و عالمان] از دنیا خواهد رفت؛ و در پی آن، خبر آوردند که آیت الله طباطبائی درگذشت. »
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
سحــر بـا بـاد ميگفتـم حـدیث آرزومنـــدي |
|
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندي |
|
| ||

بازگشتبه قرآن 
عبد المجيد فلسفيان
با طولانى شدن عصر هجران و جدايى از قرآن و فريادرسى رسول به خاطر مهجور ماندن قرآن در ميان قومش و با فاصله افكندن بين نور قرآن و تودهها از طرف آنان كه مرگ خود را در سريان روح كتاب در اجساد نحيف مسلمانها مىدانند در دهههاى اخير، شاهد عصر بازگشتبه قرآن با انگيزههاى گوناگون و پراكنده و توقعها و انتظارهاى متفاوت هستيم.
گروهى با طرح پرسشها و تهيه پاسخ به قرآن روى آوردند تا براى حرفهاى خود مستندى بيابند و به آنچه يافتهاند رنگ دينى بدهند.
گروهى با بازگشتبه قرآن، به ظاهر قرآن و الفاظ آن بسندهكرده و فهم قرآن و تعقل در حقيقت آن را متروك گذاشتهاند و دين را وسيله و نردبانى براى رسيدن به دنيا قرار دادند و قرآن را بر هواى خود عطف كردند.
دسته سوم با اهرم قراردادن قرآن، جوامع اسلامى را در برابر استعمار بيدار و متحد كرده و با تكيه بر يك بعد قرآن، ابعاد ديگر آن را فراموش نمودند.
عداهاى نيز به جاى طرح بازگشتبه قرآن، چرايى بازگشت را مطرح نمودند واينكه چرا بايد به قرآن بازگشت و قرآن چه ضرورتى دارد و اساسا انسان چه نيازى به اين رجعت دارد.
در پاسخ به اين سؤال، پرسشهاى اصلىترى روى مىنمايد كه انسان چه نيازى به دين و وحى دارد و جايگاه و منزلت وحى در زندگى آدمى كجاست؟
و قبل از اين، سؤال مهمترى جلوه مىكند كه انسان كيست و چه نيازهايى دارد تا آنگاه بر اساس شناخت انسان از خودش و نيازهايش، نسبت او با دين و وحى و قرآن روشن گردد، چرا كه با مجهول بودن او و نيازهايش همه چيز براى او مجهول خواهد ماند; آنگونه كه علىعليه السلام فرموده:«فان الجاهل بقدر نفسه يكون بقدر غيره اجهل». (1)
هر كس به ارزش وجودىاش نادان باشد، به شناخت ديگران نادانتر است و فرق نمىكند اين غير، وحى، قرآن، ... باشد كه قدم اول در حوزه معرفت، انسان شناسى است كه انسان با شناختخود به شناخت غير خود مىرسد و به سؤالهاى بىجواب پاسخ مناسب مىدهد.
نزديكترين و بىخطرترين راه معرفت، تفكر در نفس آدمى است كه با اين تفكر، انسان مجهولات و گم شده خود را باز مىيابد و به:
1. قدر، 
2. روابط گسترده و پيچيده،
3. استمرار و تداوم،
خود راه مىيابد.
قدر عبارت است از: 1 . اندازه 2 . ارزش 3 . برنامهريزى.
اندازه و قدر انسان كدام است؟ اين قدر و اندازه چه ارزشى دارد و براى اين اندازه و ارزش به چه برنامهاى نياز است.
استعدادها و سرمايهها و امكانات مجموعه قدر آدمى را تشكيل مىدهد; آنچه كه با ساير موجودات مشترك دارد و آنچه كه خاص خود اوست، از غريزه گرفته تا نيروى فكر و عقل و قلب و روح.
انسان موجودى است كه با نيروى فكرش، با داشتن مبادى و معلومات مطلوب، به مجهولش راه پيدا مىكند و به شناخت راههاى متعددى دست مىيابد.
با نيروى عقل كه نيروى سنجش اوست، به ارزيابى و سنجش راههاى بدست آمده مىپردازد و بهترين را نشان مىدهد، چرا كه در تعريف عقل آمده است: «العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان» . (2)
اين انسان از مركز ادراك و احساس برخوردار است كه حب و بغض و دوستى و دشمنى و گرايش او را تشكيل مىدهد و همه عواطفش را در بر مىگيرد كه به اين مركز ادراك و احساس قلب مىگويند.
چنين انسانى در برابر ارزشها و اهداف و راههاى بدست آمده و بهترين آنها از قرب و بعدى برخوردار خواهد بود و خود را در جايگاه دور و نزديكى در نوسان مىبيند كه نشانگر «روح» اوست.
آدمى با معرفت اين مجموعه و اندازه و قدر و تامل در دنياهاى قبل از اين دنيا، به ارزش خود پى مىبرد كه از دنياى موجود بزرگتر است و به تعبير حضرت علىعليه السلام براى اين دنيا خلق نشده است: «لسنا للدنيا خلقنا» (3) و دنيا منزلى از منازل سير اوست و دار مجاز و پل عبور است: «فان الدنيا لمتخلق لكم دار مقام بل خلقت لكم مجازا لتزودوا». (4)
اينجاست كه انسان به غيب و آخرت گرايش و عشق و كشش پيدا مىكند وبه استمرار و ادامه خود مىرسد كه بدون اين تفكر و تامل در خويش به خسران مىنشيند و به ادامه راهش گرايش نمىيابد كه «الذين خسروا انفسهم فهم لايؤمنون». (5)
از جهت ديگر آدمى خود را با جهان و ديگران در ارتباط مىبيند و خود را در دنيايى از روابط احساس مىكند و چنان اين احساس، ظريف و زيباست كه به عمق اين حقيقت رهنمود مىشود:
اگر يك ذره را برگيرى از جاى
همه عالم خلل يابد سراپاى
حال براى چگونه رابطه ايجاد كردن و چگونه راه رفتن، چگونه خوابيدن و چگونه گفتن خود را نيازمند ضابطههاى حاكم بر اين روابط احساس مىكند.و با شناخت اين مجموعه قدر و روابط گسترده و پيچيده و باور به ادامه و استمرار، انسان به كسى كه او را در اين سير تا انتهاى مقصد راهنمايى كند و براى او برنامهاى جامع و كامل ارائه دهد و راه را برايش روشن گرداند، مضطر مىشود; آنگونه كه براى رفع عطش به آب اضطرار پيدا مىكند.
عشق او به راهش او را عاشق نورى مىگرداند كه همه راه را برايش روشن مىگرداند. اين نور نمىتواند غريزه باشد كه غريزه انسان حتى در مقايسه با غريزه ساير حيوانات ضعيف است و علم و عقل نمىتواند اين نقش را ايفا كند كه عقل و علم نور افكنى در سطح محدود هستند; بگذريم از اينكه خود عقل براى روشن شدنش محتاج به نور است .
اينجاست كه ضرورت وحى و دين و قرآن جلوه مىنمايد كه اين گسترده و بىنهايت را تنها خالق اين مسير با نور خودش مىتواند روشن نمايد و قرآن همان نور حق است كه بر قلب پاك پيامبر نازل شده تا همه راه انسان تا مقصد نهايى را روشن گرداند: «قد جائكم من الله نور و كتاب مبين». (6)
بنابراين قرآن ضرورت كسانى است كه با معرفتبه قدر و روابط و ادامه خويش، خود را از دنيا بزرگتر مىبينند و عالم شهود را براى خود كم ديده و به دنياهاى بزرگتر و به استمرار خود عشق مىورزند و اين عشق، آنها را عاشق قرآن مىگرداند و به قرآن مضطر مىنمايد; چرا كه «و الذين يؤمنون بالآخرة يؤمنون به»; (7) كسانى گرايش به قرآن پيدا مىكنند كه به آخرت گرايش داشته باشند.
پىنوشتها:
1) نهجالبلاغه، نامه 53.
2) محاسن برقى، ج 1، ص 310.
3) نهج البلاغه، نامه 55.
4) نهجالبلاغه، خطبه 132.
5) انعام / 12.
6) مائده / 15.
یعنی : دلهایتان را با خواندن قرآن نورانی کنید.
نور یعنی آرامش ، یعنی خوشبختی ، یعنی رضایت از زندگی ، یعنی خوب و زیبا زیستن ، یعنی کامیابی ، یعنی همه کس و همه چیز را خوب دیدن ، یعنی رسیدن به سعادت ، یعنی زیبا بینی ، یعنی موفقیت ، یعنی کسب فضایل و ترک رذایل و و و....
واما تاریکی یعنی بحران روحی ، یعنی بدبختی ،یعنی به همه کس و همه چیز شک داشتن ، یعنی همه دنیارو زشت و شر دیدن ، یعنی دائم یک عینک دودی به چشم داشتن و همه چیز رو از پشت اون دیدن ،
یعنی فرجام نامیمون ، یعنی حسد و دروغ و غیبت و کبر و ... که همشون برای آدم حالت قبض و تاریکی و تنیدگی و گرفتگی روحی و افسردگی می یارن.
پیامبر به ما یاد میدن که هرموقع گرفتار تاریکی و ظلمات شدیم ، دست به دامان قرآن بشیم تا مارو از تاریکی به سمت نور هدایت کنه.
حالا من براتون ده فرمول و کلید از ده آیه قرآن براتون انتخاب کردم که امید دارم مورد پسندتون واقع بشه:
۱- اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ . (بقره آيه ۲۵۵)
اللّه، كه جز او معبودى نيست، زنده و برپادارنده است. نه خوابى سبك او را فرا گيرد و نه خوابى سنگين. آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است.
راز آرامش زندگی در اين است که آن را به چيزی پايدار و ثابت پيوند زنيد.
انسان ذاتاً راحت طلب است و خواهان راحتی پایدارو تغییر ناپذیر و گریزان از گرفتاری و بلا. مثلاً پایان ناپذیری عمر را چه نسبت به خودمان و چه نسبت به عزیزانمان انکار می کنیم. از این رو وقتی هنگام فقدان فرا می رسد سخت ناراحت و غمین می شویم.
ام آیا دنیا و لوازم آن می تونند لنگر گاه استواری برای ما باشند و آیا ما می تونیم به اون دل ببندیم ؟!
مولامون علی (ع) در خطبه ۱۱۳ نهج البلاغه میگن:
همانا دنیا منزلی است که هر لحظه از آن باید آماده کوچ باشی و جایگاه اقامت نیست. خوبی آن اندک و بدی اش آماده است و حکومتش رو به نیستی می رود و آبادی اش ویران می شود. 
بقول خواجوی کرمانی:
پیش صاحبنظران ملک سلیمان باد است
بلکه آنست سلیمان که ز ملک آزاد است
دل بـر این پیــرزن عشــوه گـر دهــر مبند
کین عروسسیت که در عقد بسی داماد است
دلبستگی یعنی پیوند زدن ، اگر می خواهید زندگی موفق و رضایت بخشی داشته باشید باید به چیزی و جایی دل ببندید که پایدار و تغییر ناپذیر باشد.
وان نیست جز ذات لم یزلی که مبدأ و منشأ هر چیز است ، که غروب و افول ندارد همانگونه که ابراهیم (ع) گفت :** إنّی لا اُحب الافلین** خداوندی که پایدار و پایده و ازلی و ابدی است.
تنها اوست که میتونه امید اول و آخر من باشه. و من فقط به می تونم امید داشته باشم که او اول و آخر و ظاهر وباطن هست......یا الله یا الله یا الله یا الله
۲-يُطَافُ عَلَيْهِم بِصِحَافٍ مِّن ذَهَبٍ وَأَكْوَابٍ وَفِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَأَنتُمْ فِيهَا خَالِدُونَ زخرف آيه۷۱ |
ظرفها و جامهايى از طلا بر آنان چرخانده مىشود و آنچه را كه نفس ميل داشته باشد و چشم (از ديدنش) لذّت ببرد در بهشت موجود است و شما در آنجا جاودانه هستيد.
همیشه بیاد داشته باشید اینجا دنیاست و بهشت نیست. افراد ناراضی معمولاً کسانی اند که از دنیا توقع بهشا دارند. مراداین ویژگی بهشت است که هر چه انسان اراده کند محقق می شود.
بعبارتی دنیا محل برگزاری آزمون بهشت است و نه خود بهشت.
لذا اگر می خواهید آرامش داشته باشید از دنیا توقع بهشت را نداشته باشید.
۳- أَرَضِيتُم بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِيلٌ
توبه آیه ۳۸
ترجمه :آيا به جاى آخرت، به زندگى دنيا راضى شدهايد؟ پس بدانيد بهرهى زندگى دنيا در (برابر) آخرت، جز اندكى نيست.
این رابدانید که زندگی انسان محدود به همین دنیا نیست و دنیا توقفگاهی برای حیات جاوید است ، پس کاستی های آن آزاردهنده و غیر قابل تحمل نخواهد بود.کسانی نمی توانند کاستی ها و سختی های دنیا را تحمل کنند که دنیا را همه چیز می دانند. پس برای اینکه راحت و در آرامش زندگی کنیم بهتر است این کلام مولا علی (ع) را آویزه گوش خود سازیم :
** همانا دنیا منزلی است که هر لحظه از آنن باید آماده کوچ باشی و جایگاه اقامت نیست. خوبی آن اندک و بدی اش آماده است و حکومتش رو به نیستیمی رود وآبادی اش ویران می شود.**
۴- إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ ذاريات آيه ۵۸ |
|
ترجمه : |
![]() |
||
|
| |||
| زيرا خداوند است آن روزى رسانِ نيرومندِ استوار. |
اگر خوب دقت کنیم وضع خودمون خیلی جالب و شگفت انگیز هست. الان نگران روزیمون هستیم و حال آنکه در سه مرحله پیش از این:
۱-در دوران زندگی در رحم مادر ۲- در دوران شیر خوارگی ۳- و در دوران پس از شیر خوارگی که روزی ما بدون تلاش از دسترنج والدین تأمین میشه که از هیچ چیز آگاه نبودیم ، روزی ما میرسید و زندگیمون تأمین میشه و اصلاً هم یکذره غصه اینکه نون و آبمون تأمین بشه رو نداریم،
زندگی امروز ما نیز مشمول همین قاعده هست و واقعیتها هیچ تغییری نکر ده اند.بلکه نگرش و بینش و نگاه اشتباه ما در مورد واقعیتها و اصول و قواعد روزی ، موجبات نگرانی مارو فراهم آوردند.
مولای متقیان می فر مایند:
**کسی که مطمئن باشد آنچه خدا برای او مقدر کرده فوت نمی شود و از دست نمی رود، دلش آرامش می یابد.**
این واقعیت نظام حکیمانه رزق و روزی است که اگر بدونیم روزیمون (که در جهت تحصیل اون تلاش و تکاپو داشتیم و سعیمون رو کردیم) تعیین شده است و هیچکس نمیتونه از اون کم کنه و هیچ قدرتی نمیتونه مانع اون بشه ، اونوقت احساس راحتی و آرامش می کنیم و می تونیم از زندگیمون لذت ببریم.
ترجمه : |
|
| |
| |||
|
زيرا خداوند است آن روزى رسانِ نيرومندِ استوار. |
اگر خوب دقت کنیم وضع خودمون خیلی جالب و شگفت انگیز هست. الان نگران روزیمون هستیم و حال آنکه در سه مرحله پیش از این:
۱-در دوران زندگی در رحم مادر ۲- در دوران شیر خوارگی ۳- و در دوران پس از شیر خوارگی که روزی ما بدون تلاش از دسترنج والدین تأمین میشه که از هیچ چیز آگاه نبودیم ، روزی ما میرسید و زندگیمون تأمین میشه و اصلاً هم یکذره غصه اینکه نون و آبمون تأمین بشه رو نداریم،
زندگی امروز ما نیز مشمول همین قاعده هست و واقعیتها هیچ تغییری نکر ده اند.بلکه نگرش و بینش و نگاه اشتباه ما در مورد واقعیتها و اصول و قواعد روزی ، موجبات نگرانی مارو فراهم آوردند.
مولای متقیان می فر مایند:
**کسی که مطمئن باشد آنچه خدا برای او مقدر کرده فوت نمی شود و از دست نمی رود، دلش آرامش می یابد.**
این واقعیت نظام حکیمانه رزق و روزی است که اگر بدونیم روزیمون (که در جهت تحصیل اون تلاش و تکاپو داشتیم و سعیمون رو کردیم) تعیین شده است و هیچکس نمیتونه از اون کم کنه و هیچ قدرتی نمیتونه مانع اون بشه ، اونوقت احساس راحتی و آرامش می کنیم و می تونیم از زندگیمون لذت ببریم.
|
|
|
|
|
|
|
|
ترجمه : |
|
| |
| |||
|
ترجمه : (هدايت شدگان ) كساني هستند كه ايمان آورده و دلهايشان به ياد خدا آرام مي گيرد. بدانيد كه تنها با ياد خدا دلها آرام مي گيرد. |
|
|
نا کا میها و کشمکشها در زندگی امری اجتناب ناپذیر هست که همیشه سبب پریشانی و ناراحتیمون میشه و بقول معروف نمیذاره آب راحت از گلومون پایین بره.
اینکه تو زندگی بعضیها می خونیم تو اون اوج گرفتاری و بلا، دارای یک آرامش وآسایش روانی هستند (مثل اربابمون امام حسین (ع) که بعداز اونهمه سختی و ابتلائات فوق العاده سنگین که همتون بارها شنیدید و خوندید بازهم تو اون لحظات آخر میفر مایند:رضیً بقضائک تسلیماً لامرک لا معبود سواک ویا مثل میرزا جواد آقا ملكي تبریزی که با وجود مرگ فرزند دلبندش با یک نیروی معنوی عجیب هم به خانواده اش آرامش رو انتقال داد و هم از مهمانهاش بدون اینکه به مرگ فرزندش پی ببرند پذیرایی کرد و يا خيلي بزرگان دیگه )
**مؤمن بر انگیزه های اهریمنی و حیوانی خود که باعث آشفتگی خاطر می گردد و اعتدال روانی را به هم میزند با اعتقاد به مبانی فطری و نظام آفرینش ، برخویشتن سلطه و اقتدار پیدا می کند. لذا بوسیله غلبه دادن ویژگیه و انگیزه های انسانی و هدایت صحیح غرایز و تمایلات مادی و ایجاد تعادل بین قوای روحی و جسمی و با اتکابه بینش صحیح در باره رویدادها و پیشامدها ، آرامش و رضایت خویش را تأمین می کندو در این هنگام است که پیش از آخرت در این جهان نیز دارای اطمینان و نشاط و خرمی است و آیه شریفه ألا بذکر الله ...در باره اش مصداق پیدا می کند.** ( بهداشت روانی در اسلام تألیف دکتر سید مهدی صانعی)
امروز روز شنبه هست و متعلق به رسول گرامی، لذا سخنم رو با یک حدیث زیبا از حضرت بعنوان هدیه اول هفته به شما دوست عزیز شروع می کنم ، انشاءالله که خدا کمکمون کنه و که تاآخر هفته بتونیم این حدیث رو تو زندگیمون رعایت کنیم:
اَلدُّنيا دارُ بَلاءٍ وَ مَنزِلُ بُلغَةٍ وَ عَناءٍ قَد نَزَعَتْ عَنها نُفُوسُ السُّعَداءِ وَ انتَزَعَت بالْكُرهِ مِن أيدِى الأْشْقياءِ فَأَسعَدُ النّاسِ بِها أرغَبُهُم عَنها و أشقاهُم بِها أرغَبُهُم فيها؛(1)
دنيا سراى بلا و گرفتارى و محل گذران زندگى و زحمت است خوشبختان از آن دل كندهاند و از دست بدبختان به زور گرفته مىشود پس خوشبختترين مردم، بىميلترين آنان به دنيا و بدبختترين مردم، مايلترين آنان به دنياست.

آرامش و راحتی و رضایت مندی از زندگی رو در کدام آبادی می خوایم پیداکنیم؟!![]()
کدوم مکتب و مرام واقعاً تونسته آرامش و آسایش رو به بشر هدیه کنه؟!![]()
روانشناسی کلاسیک چقدر تونسته راه رسیدن به آرامش رو به بشر نشون بده؟!![]()
بواقع میون اینهمه ایسم و مکاتب ادبی و سیاسی و اجتماعی و اینهمه روانشناسان ، کی تونست روحیه آرامش بخشی و رضایت مندی رو در روح ناآرام و بحران زده
بشر تزریق کنه؟! 
کافیه فقط بریم وبه میزان آمارهای فساد و فحشاء
و تجاوز و جنایت و طلاق وجنگ و فقر و فلاکت و بدبختی
و بیچارگی وتبعیضات نژادی و فرهنگی و دینی و... در سالهای مختلف یک نگاه مقایسه ای بیندازیم تا بفهیم تموم اینها یی که گفتم نتونستند آرامش واقعی رو به بشریت و انسانها هدیه بدهند، بلکه فقط مثل یک قرص و آمپول و داروی مسکنی بودند که یک مدتی آروم کردند و باز روز از نو و روزی ازنو!!
<<این دل ما بهشت آینده ماست!
و ما در آینده می بایست در دل خود زندگی کنیم!
در آینده این دل ما هست که می شود بهشت ما!!
وهمین دل هست که می شود جهنم ما! >> آیت الله حائری شیرازی
<< در دنیا تماشاگهی عظیم وجود دارد که دریا نامیده می شود.
تماشاگهی باعظمت تر از آن وجود دارد که آسمان لاجوردین است.
تماشاگهی با عظمت تر از این نیز وجود دارد که وجدان آدمی است.>> ویکتور هوگو
ندهی اگر به او دل به چه آرمیده باشی نگــزینــی ار غــم او چـه غمی گـزیـده بـاشــی؟
نظری نهان بیفکن مگرش عیـان ببینی گرش از جهان نبینی به جهان چه دیده باشی؟
و ختم این کلام از پیرعارفان وشیخ و مراد سالکان حضرت آیت الله بهجت (ادام الله ظله):
<<خداوند توفیق مرحمت فرماید که آنچه را نمی دانیم زیر پا نگذاریم و در آنچه نمی دانیم توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود نباشیم از آنها که گفته اند :
پی مصلحت مجلس آراستند نشستند و گفتند و برخاستند >>
باشد که انشاءالله وقتی دیگر قصه پی گیریم.
![]()
بله : سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند،حالا باهم می شینم و دل میدیم به گهرهای غلطانی که از دهان این پاکان خارج میشه :
<<ادعای عرفان با بی اعتنایی به انسانها ، مساوی ادعای عرفان با بی اعتنایی به خداوند ذوالجلال است. زیرا عرفان و عشق به خدا با بی اعتنایی به نهالهای باغ او و بی توجهی به تجلیگاه او که همین انسانها هستند ، مساوی با اعراض از خود خداوند است.>> استاد محمد تقی جعفری

<< هرچه توانستیم انجام دادیم ، هرچه انجام ندادیم نتوانستیم نه اینکه نخواستیم.>>
آیت الله تألهی همدانی
<< زندگی بازی است ، ما بازیگرهایی هستیم که از بازی دست بر نمی داریم. نهایت ، بازیچه ها را عوض می کنیم و متنوع می کنیم. وبا تنوع خود را فریب می دهیم . و علامت بازیگری ما این است که فائز و سربلند نیستیم که خائض و فرو رفته ایم.>> استاد علی صفایی حایری (عین - صاد)

<<ای عزیز ! عقربه مغناطیس دیده ای که با شمالش چه عشقی است؟!
با خدایت عشق از او آموز که به هر طرفش بچرخانی باز روی آنسوی کند و هر مانعش پیش گذاری از نیرو نماند، چه جز این طریق نداند. >> استاد کریم محمود حقیقی
در این دنیای پر از مکر و حیله و فریب و دغل که بسیاری از مردم می خواهند سر همدیگر رو کلاه گذارند ، و از هر موقعیتی به نفع خود استفاده برند، حتی اگر به ضرر دیگری باشه ، در این دنیای وارونه که همه حرفهای وارونه بهت می زنند و بعد اونها رو حقیقت برات جلوه میدن، تو این دنیایی که دیگه حرف راست کمتر میتونی حتی از نزدیکات بشنوی ، سخته آدم بتونه آدمای صادق پیدا کنه ، برای همین وقتی اینجور آدما رو پیدا کردین خوب ازشون استفاده معنوی ببرین ،چونکه حتی یک کلمه اونا ارزش طلا رو داره، هرچند که ایجور افراد هرجا هرجا پیدا نمی شن و برا هرکی هرکی صحبت نمی کنند ، بلکه دنبال آدمش می گردند.
ولی یکجور دیگه هم می شه پای صحبت اینجور آدمای به جایی رسیده نشست .اونم استفاده از جملاتی هست که از اونا تو کتابها ثبت شده است.
شنیدن و خواندن صحبتای اونا ، آدم رو توی یک فضای دیگه می بره ، دیدگاه آدم نسبت به دور و برش تغییر می کنه و اگر کسی خیلی دل زنده باشه ، مسیرش تغییر پیدا می کنه و به راهی میره که باید بره .
بذارین قبل از اینکه گوش دل بسپاریم به این کلمات ، یک قضیه رو براتون از کتاب (( تربیت فرزند از نظر اسلام)) که مؤلف کتاب از قول علامه طباطبایی نقل کرده ، تعریف کنم که شاید بتونه منظورم رو خوب منتقل کنه:
***در زمان مرحوم ملا حسینقلی همدانی کسی در نجف بود بنام عبد فرّار (که یک کلمه عربی هست و به معنی بنده ای که فرار کرده می باشد) ، او خیلی لات و قلدر بود و مردم نجف از او می ترسیدند.
وقتی وارد صحن می شد ، همه عقب می رفتند، راه می دادند ، جا می دادند که این آقا وارد بشه، هیچکس از شر او در امان نبود .
این آقا یک روز وارد حرم مطهر علوی شد و مردم راه رو باز کردند تا این آقا رد بشه.
مرحوم ملا حسینقلی تارسید نگاهی به او کرد، اما او ادب نکرد و به آخوند سلام نکرد، مرحوم آخوند به او گفتند: اسمت چیه؟ تا گفتند اسمت چیه او با یک حالت لات منشی گفت : من رو نمی شناسی؟! من عبد فرار هستم!
اینجا مرحوم آخوند که از خیلی روانشناسهای کلاسیک و دانشگاهی و روانپزشکای مجرب ، آشناتر با روحیه افراد بودند ، اون جرقه ای که باید برای همه ماها زده بشه رو زدند.
اینجا مرحوم آخوند به او گفتند: **أ فَرَرتُ من الله و رسوله** (از کی فرار کردی ؟! از خدا یا از رسولش فرار کردی؟!)
این حرف ، جان او رو شعله ور کرد و او مرتب به خودش می گفت :**أ فَرَرتُ من الله و رسوله**،
**أ فَرَرتُ من الله و رسوله** (از کی فرار کردی ؟! از خدا یا از رسولش فرار کردی!)(از کی فرار کردی ؟! از خدا یا از رسولش فرار کردی؟!)
به خانه برگشت و به خودش می پیچید و اون جمله رو همش تکرار می کرد .
صبحی مرحوم آخوند آمدند درس و به شاگردهایشان گفتند : یکی از اولیاء خدااز دنیا ررفته ، بیاییدبرویم تشیع جنازه.
تا بحال چندین مطلب نوشته و فرستاده ام ، اما نمی دونم چرا هیچکدام ثبت و بازسازی نشده ،ودر وبلاگم هیچ اثری از اونها نیست . شاید چون من تازه کارم و با اصول وبلاگ نویسی آشنا نیستم این مشکل برام پیش می یاد.لذا از اون دوستانی که این وبلاگ رو می خونند خواهشمندم منو راهنمایی کنند. از همه شما دوستان متشکرم.
.
ولادت باسعادت امام حسن عسگری را بر پور بزرگوارشان حضرت صاحب الزمان وبر همه دوستداران آن حضرت تبریک و تهنیت می گویم.
تیمناً و تبرکاً یک حدیث خیلی ناب ،هدیه به همه شما عزیزان تقدیم می کنم:
**بهتر از خود زندگی آن چیزی است که چون آن را گم کنی از زندگی متنفر شوی، و بدتر از مرگ آن چیزی است که چون بر سرت آید مرگ را بپسندی.
امروز می خوام براتون بگم چرا اسم وبلاگم رو **ماءمعین** گذاشتم.
در آیه آخر سوره ملک چنین می خوانیم:
(( قُل أرأیتُم إن أصَبَحَ ماؤکُم غَوراً فَمَن یَأتیکُم بماءٍ مَعین ))
یعنی: بگو به من خبر دهید اگر آبهای (سرزمین ) شما در زمین فرو رود، چه کسی می تواند آب جاری(گوارا) در دسترس شما قرار دهد؟
در تفسیر نمونه ذیل آیه فوق چنین آمده است:
** در روایاتی که از ائمه (علیهم السلام) رسیده آیه اخیر به ظهور حضرت مهدی (عج) و عدل جهان گستر او تفسیر شده است.از جمله در حدیثی از امام باقر (ع) در تفسیر این آیه می خوانیم:
<< این آیه در باره امامی نازل شده است که قیام به عدل الهی می کند و (آیه) می گوید: اگر امام شما پنهان گردد و نمی دانید کجاست؟ ، چه کسی برای شما امامی می فرستدکه اخبار آسمانها و زمین وحلال و حرام خدارا برای شما شرح دهد...سپس فرمود: به خدا سوگند تأویل این آیه نیامده و سرانجام خواهد آمد.>>
آری همانگونه که آب جاری مایه حیات موجودات است، وجود امام معصوم نیز مایه حیات معنوی عالم است. امامی که دارای ولایت تکوینی بر تمامی موجودات عالم و ولایت تشریعی بر انسانها است.
قرنهاست بشریت از سرچشمه زلال ((ماء معین )) محروم مانده است. در این زمان، خشکسالی معنوی تشنه کامان معنویت را زمین گیر کرده است.
گاهی با خودم فکر می کنم خوشا بحال آنانی که از زلال گهر بار پیامبر و اهل بیت استفاده ها کردند: عمار یاسر، ابوذر غفاری، سلمان فارسی، کمیل بن زیاد، اویس قرنی، حبیب بن مظاهر، مفضل بن عمر، فضل بن شاذان، عبدالعظیم حسنی و...و بدا بحال آنانی که بودند و آن جاری زمانه ها را ندیدند و حتی جرعه ای از جام معرفت آنان نچشیدند...
و اینک من ، نمی دانم اگر در آن زمانها بودم و امامم را می دیدم، به کدام سو می رفتم : شوره زار و ریگزار، ویا چشمه سار و کوهسار؟؟!
اصلاً نمی دانم امامم را می دیدم یا نمی دیدم؟!
از عارف نامی شیخ محمد تقی بهلول (قدس سره) سؤال شد که چه وقت می شود خدمت امام زمان (عج) مشرف شویم؟
ایشان فرمودند: وقتی که باتقوا باشید و بین شما و امام سنخیت باشد، سپس فرمودند که دیدن امام زمان (عج) مهم نیست، مهم اینست که او مارا ببیند، خیلی ها هم علی(ع) را دیدند، اما دشمن او شدند.اگر کاری کردیم که نظر آنها را جلب کنیم آن ارزش دارد.
یا صاحب الزمان ! دیگر بس است، بیا و ماء معین من، طراوت وجودت را بر سرزمین خشکیده وجودمان و بر کویر تفتیده انسانیت نثارکن و آن را تبدیل به بوستانی جانفزا و گلستانی فرحبخش کن تا ما در سایه نگاه پر مهرت سجده شکر گزاریم و شبنم چشمهایمان را تحفه قدوم نازنینت نماییم.
یا مولانا یا صاحب الزمان ! ادرکناادرکناادرکنا، الساعةالساعةالساعة،الغوث الغوث الغوث
اللهم ارنی الطلعة الرشیدة

2ـ علامه مجلسى(ره) گويد: صبحگاهى رسول خدا(ص) به مسجد آمد و مسجد از جمعيت پر بود، پيامبر فرمود: امروز كدامين شما براى رضاى خدا از مال خود انفاق كرده است؟ همه ساكت ماندند، على(ع) گفت: من از خانه بيرون آمدم و دينارى داشتم كه مىخواستم با آن مقدارى آرد بخرم، مقداد بن اسود را ديدم و چون اثر گرسنگى را در چهره او مشاهده كردم دينار خود را به او دادم. رسول خدا(ص) فرمود: (رحمت خدا بر تو) واجب شد.
مرد ديگرى برخاست و گفت: من امروز بيش از على انفاق كردهام، مخارج سفر مرد و زنى را كه قصد سفر داشتند و خرجى نداشتند هزار درهم پرداختم. پيامبر(ص) ساكت ماند. حاضران گفتند : اى رسول خدا، چرا به على فرمود: «رحمت خدا بر تو واجب شد» و به اين مرد با آنكه بيشتر صدقه داده بود نفرمودى؟ رسول خدا(ص) فرمود: مگر نديدهايد كه گاه پادشاهى خادم خود را كه هديه ناچيزى برايش آورده مقام و موقعيتى نيكو مىبخشد و از سوى خادم ديگرش هديه بزرگى آورده مىشود ولى آن را پس مىدهد و فرستنده را به چيزى نمىگيرد؟ گفتند: چرا، فرمود : در اين مورد هم چنين است، رفيق شما على دينارى را در حال طاعت و انقياد خدا و رفع نياز فقيرى مؤمن بخشيد ولى آن رفيق ديگرتان آنچه داد همه را براى معاندت و دشمنى با برادر رسول خدا داد و مىخواست بر على بن ابيطالب برترى جويد، خداوند هم عمل او را تباه ساخت و آن را وبال گردن او گردانيد. آگاه باشيد كه اگر با اين نيت از فرش تا عرش را سيم و زر به صدقه مىداد جز دورى از رحمت خدا و نزديكى به خشم خدا و در آمدن در قهر الهى براى خود نمىافزود. (2) برگرفته از سایت امام علی(ع)

حـاجت بـه تـوست مـارا ای حجـت الهــی آری بسوی سلطان حـاجت بـود گـدا را
عمری گذشت وماندیم ازذکردوست غافل ازکف بـه هیـچ دادیـم ســرمـایـه بقـــارا
مـا را فکنــده غفلـت در بستــر هلاکــــت درمان کن ای مسیحا این درد بی دوا را
ای پـرده دار عـالـم در پـرده چنــد پنهـــان بـازآ و روشنـی بخـش دلهـای بـاصفـارا
(شعر از فؤاد کرمانی)
بعد از این توضیح لازم ، خدمت همه شما عرض می کنم که این حقیر فقیر سراپا تقصیر تازه به جمع وبلاگ نویسان پیوستم و امیدوارم بتونم مطالب قابل عرضه وپربار و مفیدی داشته باشم.ولی اونچه که سبب پیشرفت انسان میشه اینه که از آدم انتقاد سالم و صحیح وبجا بکنند.
بقول مولای هممون حضرت علی (ع):
**باید محبوبترین مردم نزد تو کسی باشد که تو را به جایگاههای رشد و صلاح راهنمایی کند و از عیبهایت برای تو پرده بردارد.**
برای همین از همه دوستانم می خواهم من را در فراهم نمودن یک وبلاگ خوب و جذاب و زیبا با مطالب و پیشنهادات و نظرات خودشون یاری کنند.
اون دسته از دوستانی هم که اجازه استفاده از مطالب و تصاویر خوب و زیبای وبلاگ یا سایتشان را به من میدهند خواهشمندم پاسخ ونظرشون را برای من ارسال کنند.
سبد سبد گل شادی هدیه من به شما
حضرت علىعليه السلام در ادامه يكى از سخنانشان به تبيين صفات حضرت مهدىعليه السلام پرداخته، فرمودند: آستانه او در پناه دهى به بى پناهان از همه آستانهها وسيعتر، و علم و دانش آن حضرت از همه زيادتر است و از همه مردم بيشتر به صله ارحام و پيوند با خويشاوندان توجه مىنمايد. پروردگارا! بيعت او را پايان بخش همه اندوهها قرار بده و تفرّق و پراكندگى امت اسلامى را به دست با كفايت آن حضرت به يگانگى مبدّل فرما...
هدیه به همه کسانی که دائم به یاد مولای خود بوده وبرای سلامتی و تعجیل در امر ظهور مراد خود دعا می کنند:
یارب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان
دل آزرده ی مــارا به نسیمـــی بنــــــــواز یعنی آن جــان زتن رفتــه به تن بازرسان
ماه و خورشید به منزل چو به امرتو رسند یـار مهـــروی مـرا نیــز بـه من بـازرســـــان
دیده هــا درطلب لعل یمـــانی خــون شد یارب آن کوکب رخشــان به یمن بازرسان
بـرو ای طـایر میمــــون همــــــــایون آثـــار پیش عنقــا سخن زاغ و زغن بـازرســـان
سخن اینست که ما بی تو نخواهیم حیات بشنو ای پیک خبرگیر و سخن بازرســان
آنکه بودی وطنش دیده ی (حافظ) یارب به مـرادش زغریبی بـه وطـن بــازرســـان
یامحمد!
یاعلی!
یازهرا!
یاصاحب الزمان!
یابقیة الله الاعظم!
کجایی مولا!؟ کدام سرزمین پذیرای قدوم نازنین توست؟
کدام قطعه از زمین از ماء معین شما می چشد؟
عزیز زهرا! جهان در انتظار شماست، شیعه برای دیدن شما تفسیر ثانیه ها می کند.
| set as your home page
Iran Java Script
|