|
O ایشان مورد رضا و پسند خدا در آسمان و پسند رسول خدا صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام در زمین بوده است. O مخالف و موافق، شیعه و سنی او را پسندیدند و ایشان مورد رضا و پسند همه بودند. O آن حضرت به رضای پروردگار راضی بودند و این خصلت ارزشمند را که مقامی بالاتر از صبر است را به طور کامل داشتند، چنانکه روایت شده در نقش انگشتر حضرت این جمله نقش بسته بود: «ماشاءالله لا قوه الا بالله»(1) ایشان در هر عصری که بودند، ظهور چنین خصلتی برای اسلام بسیار کارساز بود از این رو این خصلت (رضا بودن) در همه عرصههای زندگی ایشان بروز و ظهور کرد . ایشان مشکلات پیچیده عصرش را با دریایی از سعه صدر، متانت، بردباری حل کردند و مصداق عالی سخن جدشان امیرالمومنین علیه السلام شدند که در مناجات خودشان به خداوند عزوجل چنین فرموند: «الهی لو ادخلتنی نارک لم اتل انها نار، اقول انها جنتی لان رضاک جنتی، فاینما انزلتن اعرف رضاک فیه»؛ «ای معبود من! هرگاه تو مرا در آتش دوزخت وارد سازی نمیگویم آن آتش است بلکه میگویم آن بهشت من است زیرا خشنودی تو، بهشت من است در هر کجا که مرا وارد کنی، رضای تو را در آن میشناسم.»(2) این که برخی معتقدند چون مامون به ولایت عهدی آن حضرت راضی شد از این رو به ایشان رضا گفتند، این نسبت در روایات اسلامی رد شده است، بلکه امام کاظم علیه السلام؛ قبل از خلافت مامون، ایشان را رضا نامیدند. از سلیمان حفص مروزی نقل شده که امام کاظم علیه السلام فرزندش علی را رضا مینامید و میفرمود فرزندم رضا را صدا کنید و یا فرزندم رضا به من گفت. و زمانی که با حضرت رضا علیه السلام صحبت میکردند ایشان را با ابالحسن خطاب میفرمودند.(3) ----------------------------------------------------------------------------------------- 1- جعفر مرتضی حسینی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ص 91. 2 - حسین، عمادزاده، چهارده معصوم، ص 1064. 3- ابن بابویه، صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اکبر، غفاری، ج 1، ص 26/ علی بن عیسی، الاربلی، کشف الغمه، ج 3، ص 128.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 17:27  توسط سيد علی
|
امام علی علیه السلام هنگامى كه رسول خدا صلی الله علیه و آله را مى شست و كفن مى كرد، گفت: "پدر و مادرم فدایت باد، با مرگ تو رشته اى برید كه در مرگ جز تو- كس چنان ندید- پایان یافتن دعوت پیامبران و بریدن خبرهاى آسمان، چنانكه- مرگت- دیگر مصیبت زدگان را به شكیبایى واداشت و همگان را در سوكى یكسان گذاشت، و اگر نه این است كه به شكیبایى امر فرمودى، و از بیتابى نهى نمودى، اشك دیده را با گریستن بر تو به پایان مى رساندیم. و درد همچنان بى درمان مى ماند، و رنج و اندوه، هم سوگند جان، و این زارى و بیقرارى در فقدان تو اندك است، لیكن مرگ را باز نتوان گرداند، و نه كس را از آن توان رهاند. پدر و مادرم فدایت، ما را در پیشگاه پروردگارت به یاد آر و در خاطر خود نگاه دار!"
و من کلام له علیه السلام قاله و هو یلی غسل رسول الله ، صلی الله علیه و آله ، و تجهیزه : بابی انت و امی یا رسول الله لقد انقطع بموتک مالم ینقطع بموت غیرک من النبوه والانباء و اخبار السماء خصصت حتی صرت مسلیا عمن سواک ، و عممت حتی صار الناس فیک سواء و لولا انک امرت بالصبر و نهیت عن الجزع ، لانفدنا علیک ماء الشؤون و لکان الداء مماطلا والکمد محالفا ، و قلا لک ولکنه ما لا یملک رده ، و لا یستطاع دفعه بابی انت و امی اذکرنا عند ربک ، واجعلنا من بالک هنگامى كه رسول خدا (ص) را مى شست و كفن مى كرد، گفت: "پدر و مادرم فدایت باد، با مرگ تو رشته اى برید كه در مرگ جز تو- كس چنان ندید- پایان یافتن دعوت پیامبران و بریدن خبرهاى آسمان، چنانكه- مرگت- دیگر مصیبت زدگان را به شكیبایى واداشت و همگان را در سوكى یكسان گذاشت، و اگر نه این است كه به شكیبایى امر فرمودى، و از بیتابى نهى نمودى، اشك دیده را با گریستن بر تو به پایان مى رساندیم. و درد همچنان بى درمان مى ماند، و رنج و اندوه، هم سوگند جان، و این زارى و بیقرارى در فقدان تو اندك است، لیكن مرگ را باز نتوان گرداند، و نه كس را از آن توان رهاند. پدر و مادرم فدایت، ما را در پیشگاه پروردگارت به یاد آر و در خاطر خود نگاه دار!" نهج البلاغه، خطبه 226، مترجم: سید جعفر شهیدی
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 16:39  توسط سيد علی
|
سلام
امروز در سایت شیعه نیوز خبری را خواندم مبنی بر اینکه « افراطیون سعودی خواستار تخریب بقایای آثار پیامبر اکرم(ص) در مکه شدند ». خوب که دقت کردم دیدم اگر جریانات جهانی را به مثابه زنجیری ناگسستنی فرض کنیم و بدنبال ابتدای این زنجیره برویم، خواهیم دید که این زنجیر در دست دو گروه وهابیت و صهیونیسم است که تمام اتفاقات و حوادث در همه ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی ، دینی و ... به دور نگین این دو می چرخد. اگر دقیقتر نگاه کنیم بخوبی می یابیم این دو ، دوتا نیستند و یکی هستند؛ اگر چه دارای دو نام هستند، اما یک روح در دو بدن می باشند: یک بدن اعراب بی غیرت بی تعصب و بدنی دیگر اسرائیلی های جلاد و سفاکی که فقط هیئتی از انسان دارند . هدف این دو نیز یکی است: « محو اسلام و مسلمان»، « محو نام محمد(ص) »، « محو شیعه». فقط کافیست گشتی در اینترنت بزنید و اخبار را مروری کنید. من فقط یک نمونه اش را برایتان نقل می کنم.« تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل» **به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از ابنا، روزنامه "الوطن" چاپ عربستان سعودی در گزارشی آورده که شيخ «احمد الغامدي»، مسؤول شعبه اين هيئت در مكه، با نام بردن شش مکان در این شهر، اعمال زائران این مکانها را اينگونه توصيف كرد كه "نادانان و بدعتگذاران"! در كنار اين اماكن، اعمال شركآميز انجام داده، به آن تبرك جسته و به سوي آن نماز ميگزارند.
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 17:9  توسط سيد علی
|
نمی توانیم بزرگی مصیبت شهادت امیرالمومنین (علیه السلام) را به درستی درک کنیم؛ مگر آن که آن حضرت را بهتر و بیشتر بشناسیم. این چنین است که میفهمیم اصلا مصیبت از دست دادن این چنین بزرگمردی را نمیتوان درک کرد.
حقیقتا سخن گفتن از امیر المؤمنین(علیه السلام) کاری دشوار است؛ چرا که در فضائلش آن قدر گفتنی هست که نمیدانی کدام را بگویی! و عجب از کسی که فضایلش را دوستان از ترس و دشمنان از روی کینه و حسد پنهان کردند و با این همه، فضایلش عالم گیر شده است...
آری فضایل چنین کسی پنهان کردنی نیست و دشمن ترین دشمنان او هم به این امر معترف است.
به عنوان نمونه، شیعیان و اهل سنت، هر دو نقل کرده اند که ضِرار بن ضمرة کنانی بر معاویه وارد شد. معاویه به او گفت: علی را برایم وصف نما.
ضرار گفت: مرا از این کار معاف کن.
معاویه در جواب گفت:معافت نمیکنم.
ضرار گفت: "بنابراین چاره ای نیست؛ (پس او را برایت توصیف میکنم.) او فراتر از حد درک مردم و بسیار پرتوان بود. کلامش صحیح و تعیین کننده بود ( حرف آخر را می زد) و به عدالت حکم مینمود؛ علم از جوانب او فوران میکرد و حکمت از نواحی او آشکار بود. از دنیا و رونق آن بی زار و به شب و تاریکی آن مأنوس؛ به خدا سوگند او بسیار اشک ریز و بسیار در تفکر بود، ... از لباس – از نظر تعداد - به کم آن و – از نظر کیفیت– به ساده اش بسنده می کرد. - به جای غذای نرم و لذیذ – غذای درشت و غلیظ و بدون خورش را اختیار می نمود.
به خدا سوگند همانند یکی از ما بود؛ هنگامی که پیش او میرفتیم نزدیک ما میشد و هر زمان که از او درخواست میکردیم، جواب ما را میداد و با این که به ما نزدیک بود و مقرب نزد ما بود، از هیبتی که داشت با او سخن نمیگفتیم. اگر تبسم مینمود، همچنین لؤلؤ به رشته کشیده شده بود، اهل دین را تنظیم مینمود و مساکین را دوست میداشت. افراد قوی در امر باطل خود به او طمع نداشتند، و ضعیفان از عدل او مأیوس نبودند.
خدا را شاهد میگیرم که در بعضی حالات، در حالی که شب پرده های تاریکی خود را افکنده و ستارگان خود را غارت نموده بود، او را میدیدم که به سوی محراب خود میرفت؛ در حالی که محاسن خود را گرفته و همچون مار گزیده به خود میپیچد و همچون فردی حزین گریه مینمود؛ گویا الآن میشنوم که میگوید: یا ربنا، یا ربنا...
او به سوی خدا تضرع مینمود، سپس به دنیا میگفت: به من طمع داری، به من مشتاق شده ای؟ هرگز! هرگز! دیگری را مغرور کن و بفریب، هر آینه از تو سه مرتبه دور شدم. (تو را سه طلاقه کردم) که عمر تو بس کوتاه و زمان درنگ تو بس اندک و ارزش و اهمیت تو کم است، آه! آه! از کمی توشه و دوری مسافت و وحشت راه."
پس اشکهای معاویه بر ریشش جاری شد و نتوانست خود را نگهدارد؛ لذا با آستین خود آنها را خشک مینمود و این در هنگامی بود که مردم به شدت گریه می کردند. سپس معاویه گفت: آری اینچنین بود ابو الحسن ...(1)
(برگرفته از کتاب "اولین مظلوم روزگار"، تألیف: آیت الله وحید خراسانی – با اندکی تصرف-)
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 17:25  توسط سيد علی
|
1- از مرحوم علّامه طباطبایی ( رحمه الله علیه ) پرسیده شد: آیا امکان ملاقات حضرت صاحب الزّمان (عج) هست یا خیر؟
فرمودند: بلی، به سه شرطِ تقوای کامل، عشق فراوان و مداومت به زیارت آل یاسین.
2- از مرحوم آقای معلم دامغانی که از دوستان قدیمی و صمیمی و از یاران خاص و نزدیک حضرت امام خمینی(ره) بودند، همان سؤال پرسیده شد ( سؤال کننده یک نفر بود ) ایشان فرمودند: بلی، با سه شرطِ تقوی، عشق و مداومت به ختم آیه ی نور.
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 17:17  توسط سيد علی
|
![]() با سلامی چو بوی خوش آشنایی![]()
در کلام رسول مي خوانيم که رجب ماه علي و ولايت ، شعبان ماه رسول و رسالت و رمضان ماه خدا و الوهيت است؛ اما شايد بتوان به نوعي ، رمضان را نيز ماه علي (ع) ناميد . ((الحق مع علي و العلي مع الحق )) ((و ما ينطق عن الهوي .ان هو الا و حي يوحي )) شرافت و کرامت اين ماه آنقدر است که حتي نبايد در نام بردن اسم اين ماه را نيز بي حرمتي نمود . ((لا تقولوا رمضان و لکن تقولوا شهر رمضان ، فانکم لا ترون ما رمضان .))
1-ايمان به خدا 2- ايمان به رسول 3- جهاد در راه خدا 4- بر پا داشتن نماز 5- پرداخت زکات 6- روزه ماه رمضان 7- حج وعمره 8-صله رحم 9- صدقه هاي پنهاني و آشکار
و صوم شهر رمضان خاصة جنة من العقاب از برکات اين ماه ، روزه و صوم است که نعمتي بي همتا است که خداوند مهربان ،بي دريغ ان را به ملت و امت رسول گرامي اسلام ، ارزاني داشته است . تا با روزه داري در اين ماه شريف ، عذاب و عقاب سخت الهي را از خود دفع و رفع نمايند .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 6:37  توسط سيد علی
|
با سلام خدمت شریف دوستان عزیزم بعرض برسانم که همانطوری که ملاحظه می کنید نام وبلاگ از **ماء معین** به ** امیر ملک الست ** تغییر نموده است و همچنین مطالب و موضوعات وبلاگ نیز حول محور شخصیت ملکوتی امام المتقین حضرت علی (سلام الله علیه) و کتاب گرانسنگ (( نهج البلاغه)) می باشد. اما وبلاگ **ماء معین ** به آدرس http://imammahdi59.mihanblog.com منتقل شده است که مطالب آن مختص وجود و شخصیت نازنین امیر ملک وجود، اعلی حضرت بقیة الله الاعظم و یررسی مهدویت و مسائل و موضوعات پیرامون آن می باشد.با این ترتیب این حقیر فقیر سراپا تقصیر دارای سه وبلاگ می باشم که به ترتیب زیر می باشند: ۱- امیر ملک الست(همین وبلاگ ) پیرامون امیر مؤمنان علی (ع) و کتاب نهج البلاغه به نشانیhttp://eshgeali.blogfa.com/ 2- ماء معین پیرامون امام مهدی (ارواحنا فداه) به آدرسhttp://imammahdi59.mihanblog.com/ ۳- عروس حضرت قران پیرامون قرآن و معارف و موضوعات قرآنی به آدرسhttp://quran531.parsiblog.com امیدوارم بتوانیم وظیفه دینی خود را در قبال نشر و ترویج دین و قرآن و مقام رفیع اهل البیت ایفا کنیم و نقشی هرچند ناچیز در رفع غبار مهجوریت از چهره اینان داشته باشیم تا خدای ناکرده در سلک آنانی نباشیم که مشمول شکایت پیامبر در روز رستاخیز وافع می شوند: وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً پيامبر (در روز قيامت از روي شكايت ) مي گويد: پروردگارا! قوم من اين قرآن را رها كردند. یا علی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 17:9  توسط سيد علی
|
اسلام
خدمتتون عرض کنم به حول و قوه الهی تونستم یک وبلاگ مجزا برای قرآن و علوم قرآنی مهیا کنم با نام « عروس حضرت قرآن » به آدرسhttp://quran531.parsiblog.com که فقط به بررسی و شرح در حول محور قرآن و آیات و روایات و علوم و معارف قرآنی می پردازم. و دراین وبلاگم نیز فقط به بررسی ابعاد وجودی امام المتقین حضرت علی (ع) و کتاب گرانسنگ و قدسی نهج البلاغه می پردازم، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید. بعنوان اولین مطلب نیز باتوجه به آیه سوم سوره مؤمنون پرداخته ام به امور لغو و بیهوده ای که در زندگی روزمره بدانها مبتلا هستیم و ....با عنوان «آیا ما جزء احمقها هستیم؟!
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 7:46  توسط سيد علی
|
ميلاد باسعادت نهمين كوكب مشعشع از فلك ولايت و امامت، باب المراد، زكي آل البيت، جوادالائمه،حضرت امام محمد تقي(صلوات الله و سلامه عليه) بر تمامي محبين و مواليان و شيعيان آن حضرت مبارك باد.
بي شك از مهمترين وسايل و اسباب انبياء الهي براي اثبات الهي بودن دعوت خود و اينكه از جانب پروردگار مأمور به انجام رسالت مي باشند، استفاده از معجزات به اذن الله بوده است.و لذا معجزه محدود به شرايط خاصي مي باشد كه مقتضيات زمان يكي از آن شرايط خاص مي باشد. در كنار معجزه نوع ديگري از امور خارق العاده وجود دارد كه **كرامت** ناميده مي شود كه محدود به فرد وشرط خاصي نيست و صرفاً بستگي دارد به قدرت روحي و طهارت نفساني شخص.بي بيان استاد شهيد مرتضي مطهري "كرامتيك امر خارق العاده است كه صرفا اثر قوت روحى و قداست نفسانى يك انسان كامل يا نيمه كامل است و براى اثبات منظور الهى خاصى نيست.اينچنين امرى فراوان رخ مىدهد و حتى مىتوان گفتيك امر عادى است و مشروط به شرطى نيست." ائمه معصومين(عليهم السلام) به اذن الله تعالي داراي كرامات عديده اي بوده اند كه در ازمنه و امكنه مختلف براي اثبات حقانيت خود از آنها بهره مي برده اند. امام جواد(ع) نيز با توجه به جو خفقان بني العباس و اذيتها و آزار مأمون در پاره اي موارد نياز به استفاده از كرامت گشته اند كه ذيلاً نمونه اي آورده مي شود: محمد بن ريان نقل مي كند : مامون براي رسيدن به هدفش (بدنام كردن حضرت امام جواد(ع) ) همه نوع نيرنگي را در خصوص امام جواد(ع) به كار برد اما هيچ كدام از آنها براي وي سودي نداشت . نه گوهر از درياي دانش امام جواد(ع): «أَلْمُؤْمِنُ يَحْتاجُ إِلى تَوْفيق مِنَ اللّهِ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.»: مؤمن نياز دارد به توفيقى از جانب خدا، و به پندگويى از سوى خودش، و به پذيرش از كسى كه او را نصيحت كند. «إِظْهارُ الشَّىْءِ قَبْلَ أَنْ يُسْتَحْكَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ.»: اظهار چيزى قبل از آن كه محكم و پايدار شود سبب تباهى آن است. «تَأخيرُ التَّوْبَةِ إِغْتِرارٌ وَ طُولُ التَّسْويفِ حَيْرَةٌ، وَ الاِْعْتِذارُ عَلَى اللّهِ هَلَكَةٌ وَ الاِْصْرارُ عَلَى الذَّنْبِ أَمْنٌ لِمَكْرِ اللّهِ «فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ».»: (سوره اعراف، آيه 99) به تأخير انداختن توبه نوعى خودفريبى است، و وعده دروغ دادن نوعى سرگردانى است، و عذرتراشى در برابر خدا نابودى است، و پا فشارى بر گناه آسودگى از مكر خداست. «از مكر خدا آسوده نباشند جز مردمان زيانكار.»
«كَتَبَ إِلى بَعْضِ أَوْلِيائِهِ: أَمّا هذِهِ الدُّنْيا فَإِنّا فيها مُغْتَرَفُونَ وَ لكِنْ مَنْ كانَ هَواهُ هَوى صاحِبِهِ وَ دانَ بِدينِهِ فَهُوَ مَعَهُ حَيْثُ كانَ وَ الاْخِرَةُ هِىَ دارُ الْقَرارِ.»: امام جواد(عليه السلام) به يكى از دوستانش نوشت: امّا در اين دنيا ما زير فرمان ديگرانيم، ولى هر كه خواسته او خواسته امامش و متديّن به دين او باشد، هر جا كه باشد با اوست و دنياى ديگر سراى جاودان است.
«مَنْ أَصْغى إِلى ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإِنْ كانَ النّاطِقُ عَنِ اللّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللّهَ وَ إِنْ كانَ النّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إِبْليسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْليسَ.»: هر كه گوش به گوينده اى دهد به راستى كه او را پرستيده، پس اگر گوينده از جانب خدا باشد در واقع خدا را پرستيده و اگر گوينده از زبان ابليس سخن گويد، به راستى كه ابليس را پرستيده است.
«تَوَسَّدِ الصَّبْرَ وَ أَعْتَنِقِ الْفَقْرَ وَ ارْفَضِ الشَّهَواتِ وَ خالِفِ الْهَوى وَ اعْلَمْ أَنَّكَ لَنْ تَخْلُوَ مِنْ عَيْنِ اللّهِ فَانْظُرْ كَيْفَ تَكُونُ.»: صبر را بالش كن، و فقر را در آغوش گير، و شهوات را ترك كن، و با هواى نفس مخالفت كن و بدان كه از ديده خدا پنهان نيستى، پس بنگر كه چگونه اى.
«عَلَّمَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) عَلِيًّا(عليه السلام) أَلْفَ كَلِمَة، كُلُّ كَلِمَة يَفْتَحُ أَلْفَ كَلِمَة.»: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)، هزار كلمه [از علوم را] به على(عليه السلام)آموخت كه از هر كلمه اى هزار كلمه منشعب مىشد.
«مُلاقاتُ الاِْخْوانِ نَشْرَةٌ وَ تَلْقيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إِنْ كانَ نَزْرًا قَليلاً.»: ملاقات و زيارت برادران سبب گسترش و بارورى عقل است، اگرچه كم و اندك باشد.
«إِنَّ الْقائِمَ مِنّا هُوَ الْمَهْدِىُّ الَّذى يَجِبُ أَنْ يُنْتَظَرَ فى غَيْبَتِهِ وَ يُطاعَ فى ظُهُورِهِ، وَ هُوَ الثّالِثُ مِنْ وُلْدى.»: همانا قائم از ماست او همان مهدىاى است كه واجب است در زمان غيبتش منتظرش باشند و در وقت ظهورش اطاعتش كنند و او سومين نفر از اولاد من است.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 7:11  توسط سيد علی
|
در قسمت دوم از نگاهي به شخصيت عرفاني امام خميني (ره) چشم اندازي داريم به نقش و ويژگيهاي قرآن از منظر حضرت روح الله. با نگاهي به سخنان، كلمات و كتب امام خميني (ره) ميتوان به جايگاه خاص الخاص كلام الهي در ديدگاه ايشان پي برد.( و در اين ميان چيزي كه بيشتر از همه مشهود است رابطه عميق ، ژرف و ناگسستني قرآن و عترت در منظر عرفاني ايشان است « يكي از وصاياي رسول اكرم (ص)، وصيت به تلاوت قرآن است و فضل تلاوت و حفظ و حمل و تمسّك وتعلم و مداومت و مزاولت و تدبر در معاني و اسرار آن بيش از آن است كه بر فهم قاصر ما درست آيد.» چهل حديث ح29 ص297 در نظرگاه حضرت روح الله، مطلوب در تلاوت و قرائت قرآن كريم، نقش بستن و حك شدن معاني و مفاهيم اين كتاب شريف در قلب و روح انسان است. « و معلوم است كسي كه تفكر و تدبر در معاني قرآن كرد، در قلب آن اثر كند و كم كم به مقام متقين رسد. و اگر توفيق الهي شامل حالش شود، از آن مقام نيز بگذرد و هريك از اعضا و جوارح و قواي آن آيه اي از آیات الهيّه شود و شايد جذوات و جذبات خطابات الهيه او را از خود بيخود كند و حقيقت إقرأ وإصعد را درهمين عالم دريابد تا آنكه كلام را بي واسطه از متكلمش بشنود و آنچه در وهم تو و من نايد آن شود.» چهل حديث ص500
ايشان در معنای ترتيل ذیل آیه « وَرَتل القرآن ترتيلا» و در بیان حدیث مرتبط با آيه منقول از امام المتقين علي (ع) چنين معروض مي دارند: « پس انساني كه مي خواهد كلام خدا را قرائت كند و به آيات الهيه، قلب قاسي خود را مداوا كند و با كلام جامع الهي، شفاي امراض قلبيه خودرا بگيرد و با نور هدايت اين مصباح منير غيبي و اين « نورٌعلي نور» آسماني، طريق وصول به مقامات اُخرويه و معنويه آن را فراهم كند، نه مثل ما كه اگر گاهگاهي هم تلاوت قرآن كنيم، علاوه برآنكه از معاني و مقاصد آن و اوامر و نواهي و وعظ و زجر آن به كلي غافليم، و گويي آياتي كه درآن ذكر اوصاف جهنم و عذاب آن ، يا بهشت و كيفيات نعيم آن گرديده به ما ربطي ندارد وــ نعوذ باالله در خواندن كتاب قصه حضور قلب ما بيشتر و حواس ما جمع تر است از كتاب كريم خدايي ــ از آداب ظاهريه آن نيز غفلت كنيم.» چهل حديث ص504 حضرت امام (ره) فهم عظمت قرآن و دريافت حقيقت قرآن را از قدرت درك بشر بيرون دانسته و حصول اين حقيقت فقط به مكاشفه ي تامّه ي الهيّه براي ذات مبارك نبيّ ختمي مرتبت (ص) در محفل انس « قاب قوسين» بلكه در خلوتگاه سرّ مقام « اواَدني » ممكن گرديده است و خُلّص از اولياء الله كه به حسب سنخيت ذاتي و نورانيت معنوي با مقام روحاني ذات نوراني پيامبر (ص) و به واسطه تبعيّت تامّه، فاني در آن حضرت شدند و لذا: « حقيقت قرآن به همان نورانيّت و كمال كه در قلب مبارك آن حضرت تجلي كند به قلوب آنها منعكس شود بدون تنزّل به منازل و تطور به اطوار.» آداب الصلوة ص181 ايشان در كلامي بس بديع و نغز، وجوه عظمت قرآن را بدينگونه تبيين مي كنند: « بدان اي عزيز كه عظمت هر كلام و كتابي يا به عظمت متكلم و كاتب آن است و يا به عظمت مطالب و مقاصد آن است، و يا به عظمت نتايج و ثمرات آن است، و يا به عظمت رسول و واسطه آن است و يا به عظمت مرسل اليه و حامل آن است و يا به عظمت حافظ و نگهبان است و يا به عظمت شارح و مبيّن آن است و يا به عظمت وقت ارسال و كيفيّت آن است. و بعض از اين امور ذاتاً و جوهراً در عظمت دخيل است و بعضي عرضاً و بالواسطه و بعضي كاشف از عظمت است. و جميع اين امور كه ذكر شد، در اين صحيفه نورانيّه به وجه اعلي و اوفي موجود بلكه از مختصّات آن است كه كتاب ديگري را در آن يا اصلا شركت نيست و يا به جميع مراتب نيست.» آداب الصلوة ص181 در فرازهاي ديگري از همين كتاب، در فلسفه خلقت و نزول قرآن، حضرت امام، مقاصد مختلفي را بيان نموده اند كه هريك بنوبه خود نشان از فهم عميق قرآني ايشان دارد. مثلا ايشان يكي از مهمترين اهداف نزول قرآن را تهذيب نفوس و كيفيّت سيروسلوك الي الله مي دانند: « و ديگر از مقاصد و مطالب [ نزول قرآن از مقام قرب و قدس به عالم ظلماني و سجن طبيعت] دعوت به تهذيب نفوس و تطهير بواطن از ارجاس [ پليديهاي] طبيعت و تحصيل سعادت، وبالجمله، كيفيّت سيروسلوك الي الله است. و اين مطلب شريف بر دو شعبه مهمّ منقسم است: يكي تقوا به جميع مراتب آن كه مندرج در آن است: تقوا از غير حق و اعراض مطلق از ماسوي الله. و ديگري ايمان به تمام مراتب و شئون كه در آن مندرج است: اقبال به حق و رجوع و انابه به آن ذات مقدّس. و اين از مقاصد مهم اين كتاب شريف است كه اكثر مطالب آن بلاواسطه يا مع الواسطه به اين مقصد رجوع كند.» آداب الصلوة و در كتاب شريف « حديث جنود عقل وجهل» اين مطلب را در مقدمه كتاب بعنوان اصلي انكار ناپذير مورد تأكيد قرار داده اند: « .... مقصد قرآن و حديث، تصفيه عقول و تزكيه نفوس است براي حاصل شدن مقصد اعلاي توحيد و غالباً شرّاح [ شرح دهندگان] احاديث شريفه و مفسّرين قرآن كريم اين نكته را كه اصل اصول است، موردنظر قرار نداده اند و سرسري از آن گذشته اند و جهاتي را كه مقصود از نزول قرآن و صدور احاديث به هيچ وجه نبود، از قبيل جهات ادبي و فلسفي و تاريخي و و امثال آن مورد بحث و ترقيق و فحص و تحقيق قرار داده اند.»
+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 1:59  توسط سيد علی
|
|
|
| set as your home page
Iran Java Script
|